خدایا تو بوسیده ای هیچگاه

خدایا تو بوسیده ای هیچگاه
لب سرب فام زنی مست را ؟؟
ز وسواس لرزیده دندان تو
به پستان کال اش زدی دست را
خدایا تو لرزیده ای هیچگاه
به محراب چشمان گم رنگ او
شنیدی تو بانگ دل خویش را
ز تاریکی سینه ی تنگ او
خدایا تو گردیده ای هیچگاه
به دنبال تابوت های سیاه
ز چشمان خاموش پاشیده ای
به چشم کسی خون بجای نگاه
دریغا تو احساس اگر داشتی
دل ات را چو من مفت می باختی
برای خود ای ایزد بی خدا
خدای دگر نیز می ساختی
#نصرت_رحمانی
دیدگاه ها (۳)

روز مددکار و روز پدر

منافقانی با نقاب وفاق... افساد طلبانی پیمانه پر نفاق

#پیامک_شهادت2 #حضرت_فاطمه_علیهاالسلاموقتی گدای فاطمه بودن بر...

بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت سحر بود و غم و...

بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت  سحر بود و غم و...

خیلی عالیه طولانی هست اما عالیهاگه دلتون شکست و اشکتون جاری ...

بود و غم و درد، سحر بود و صدای نفس خستة یک مرد، که آرام در آ...

سحر بود و غم و دردسحر بود و صدای نفس خسته ی یک مردکه آرام در...

شاید از قصه ما خُلق شما تنگ شود!یا که این گفته خود آغازگر جن...

رمان تا تلاقی خطوط موازی قسمت اول لینک کانال@Roman9595 مقدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط