آرومتمیکنم

#آرومـت_میکنم . .🔥
#پارت_10

دستش روی پشتم نشست

و خواست به جلو هدایتم کنه

که عقب کشیدم
- خودم میرم

کولمو برداشتم و بیرون زدم

صدای مامانمو شنیدم که داشت این کارمو ماست مالی میکرد

تا ادبمو جلوی آقا چاعان متشخص حفظ کنه

نمیدونست همین پسر
دیشب کجا بوده و توی اتاق من چیکار کرده!!

بند کفشامو بستم و در حیاط و باز کردم

کمی منتظر موندم

هنوز نیومده بود
از خدا خواسته در و کشیدم و به راه افتادم

من که یکم منتظرش موندم نیومد

پس بهونه ام داشتم

سر کوچه بودم که ماشینی از پشت بهم بوق زد

اهمیت ندادم
لابد یکی از مزاحمای همیشگی بود

ولی دوتا بوق دیگه زد و صدای بلند و عصبیش اومد
- لیا سر صبح نرین تو اعصابم
برگرد ببینمت!
مگه نگفتم منتظرم بمون!!

سر جام ایستادم و پوفی کشیدم

- چقدر منتظرت بمونم جنابعالی سر صبی خوشتیپ کنی؟
من دیرمه!!

پوزخندی زد
- بیا سوار شو
برات دارم لیا!!

نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
دیدگاه ها (۰)

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_11 قبل از اینکه بشینم ماشین با یه تی...

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_12 ابروهاش بالا پرید با نیشخند جذابی...

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_9 کوله امو برداشتم و به سرعت پله هار...

ادامه استوری لیوشم 💕🥰

#Gentlemans_husband#season_Third#part_341بالاخره بعد حدود یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط