سوختم این سوختن ،را هم نگارم دید و رفت

سوختم این سوختن ،را هم نگارم دید و رفت
باختم در عشق و بر، این باختن خندید و رفت

درد دلهایم نوشتم ،یک شبی ،تحویل دادم آسمان
آسمان بر حال و روزم ، لحظه ای بارید و رفت

بغض کردم، گریه گردم ،نیمه شب در خلوتم
مونس تنهاییم غم بود، خسته شد ،نالید و رفت

عشق گر سلطان عالم ،من گدایی بر درش
پادشاهم بر گدا ، جام بلا بخشید و رفت

عاشقی بودم برای ،عشق خود دلداده ای
عشق من شد بی وفا، بی اعتبارم کرد و رفت

این جفای روزگار ،دل سنگ سنگم میکند
نامروت با غمش ،سنگ صبورم کرد و رفت
دیدگاه ها (۲)

‌ با تو هستم عشق شور انگیز، گریانم مکناز شروع عاشقی ؛ زار و ...

‌ ای زلیخا یوسف چاهت منمکشتهٔ آن صورت ماهت منمای زلیخا لحظه ...

حاضرم جان بدهم تا که تو درمان بشویحال و آشفتگی ام را سر و سا...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم...به من آهسته می گوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط