درون چشم تو گویا غزال پنهان است

درون چشم تو گویا غزال پنهان است
که از من و همه ی مردمان گریزان است
به یاد هر مژه ی تابدار زیبایت
به دور باغچه ی من همیشه گلدان است
نیاز نیست به شرح اشاره های لطیف*...
که خنده های تو یک دوره درس عرفان است
ز چاه چشم تو بیرون کشیده اند مرا
ولی نهایت این قصه باز زندان است
چطور از تو بگویم؟شنیده ام حتی...
خدا از اینکه تورا آفریده حیران است
دیدگاه ها (۴)

‍ از آن زمان که خدا غرقِ غم-دمیدن بوددلم حوالی موی تو در تپی...

در این حکایت آشوبِ شهر و بیماری وکرونا..نمی شود که تو از عشو...

دوستت دارمچنان که صحرا، طنین تاخت مادیان های وحشی راچنان که ...

‍ شیرِ دمانروح و روانِ من بیاای دل و جانِ من بیابی...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p16چشم های جونگکوک برای لحظه ای گشاد...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

یوسف پیامبر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط