Soukoku

( بازنویسی شده)
***آژانس کاراگاهان مسلح، دازای

فوکوزاوا: همه به من گوش بدید… ناکاهارا چویا ، کنترل کننده ی جاذبه میاد اینجا
کونیکیدا: به چه دلیل رئیس؟
فوکوزاوا: توسط چند گروه مافیایی تحت تعقیبه و مافیای بندر از ما درخواست کرده ازش محافظت کنیم
دازای: رئیس اون واقعا میاد اینجا؟
فوکوزاوا: بله دازای ،ولی لطفا سوکوکو رو شروع نکن
دازای: اگر بعد از دیدنش تونستم خودمو کنترل کنم ، چشم

رئیس سری تکون داد و وارد دفترش شد

نائومی: سوکوکو؟
آتسوشی: دازای سان اون چیه؟
تانیزاکی: بعد از دیدن کی؟
دازای: به نظرم کیوکا بگه

رفتم نشستم و دوباره بهش فکر کردم ، به کارهایی که باهاش کردم عمرا منو ببخشه…

آتسوشی: کیوکا چان…
کیوکا: سوکوکو؟ امممم…
دازای: بهشون بگو
کیوکا: ناکاهارا چویا برای دازای یه همکار قدیمی نیست بلکه عشق قدیمیش هم به حساب میاد، دازای از چویا سواستفاده کرد ، اول کاری کرد چویا عاشقش بشه و بعد مغز چویا رو درگیر خودش کرد و در آخر از جسمش استفاده کرد ولی وقتی فهمید که اون کسی که واقعا تو دام عشق افتاده خودشه دیگه دیر بود

با حرفاش داشت منو خورد می‌کرد

دازای: بسه دیگه، من فراموشش کردم
نائومی: بمیرم برای چویا
رامپو: همه این ها درست، ولی دازای، اگر چویا فراموش شده است چرا با گفتن اسمش و فکر کردن بهش مردمک چشمات بزرگ میشه؟
دازای: نیازی به جواب هست؟
رامپو: معلومه که نه

رفتم نشستم که آتسوشی اومد سمتم

آتسوشی: دازای سان یعنی حتی نمیخوای معذرت خواهی کنی؟
دازای: معذرت خواهی؟ اگر تونستم به اقیانوس هاش نگاه کنم و از عشق فرار نکنم شاید ، ولی فکر میکنم فهمیدی چقدر عاشقشم
آتسوشی: بله فهمیدم

لبخند زدم و به کارم ادامه دادم

ادامه دارد…
دیدگاه ها (۱)

پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو چویا 🙂یه روز مسخره ی...

part:2

دهکده جادویی بانگو پارت ۱۲( پایان فصل اول )

[•] عمارت عشق [•] part: 8چویا خشکش زد. ...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_4★وسوسه عشق ★از دید اکوتاگاوا ★با سر درد بدی از خواب ب...

رمان سوم پارت دوزدهم * بخش هنتای *دوست نداری نخون گلم 🔪࿙᷍࿚ː࿙...

یک سگ زیادی ولگرد

شکوفه های گیلاس🌸🌸پارت۷🌸چویا:پس....اگه من پسر بزرگ خاندان اصل...

آتسوشی وقتی چشمش به من خورد سریع سمتم اومد و گفت:دازای سان ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط