جونگکوکهی تو هنوز همون میا کوچولوییخوردنیگاز گرفتنی دیدنیکردنی
𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁹⁸
جونگکوک:هی تو هنوز همون میا کوچولویی..خوردنی.گاز گرفتنی ..دیدنی...کردنیـ...
سرفه ی کوتاهی کردم و با نگاه کردن توی چشماش
گفتم
میا:دیگه ادامه نده..باشه؟
جونگکوک پوزخندی زد و طوری که انگار ایده ی
خوبی به ذهنش رسیده باشه بهم نگاه کرد..
جونگکوک:حالا که بحث کر.دن شد چرا واقعا باهم نکنـ. یم؟
میا:اصلا بحثش نشد.
جونگکوک:خب الان بحثشه...نظرت چیه؟ها؟
تهیونگم میگیم بیاد...مطمئنم دوباره خیلی تنـ .نگ شدی..اوف نمیتونم حتی تصور کنم چون میاد بالا
دستی روی شونه ی جونگکوک گذاشتم و ناامیدانه نالیدم
میا:نمیدونم جونگکوک..مطمئن نیستم..اخه میدونی که اخرین بار چیشد...میترسم بهم حس تجا.وز دست بده و ناراحتی ایجاد کنم...
جونگکوک منو براید بلند کرد و مستیقم سمت همون اتاق رفت.خدا لعنتش کنه مگه من بهش گفتم اره؟
میا:جونگکوک..نکن.الان نه.تهیونگ عصبانی میشه
جونگکوک:بیخیال..اگر تهیونگ خواست اصلا خودم
بهش میدم!
دست از حرکت برداشت..در اتاق بدون اجازه باز
شده بود.ولی اخه کی اجازه داشت بدون اجازه
وارد اتاقش بشه؟ سرش برگردوند و با پوزخند سردی روبه رو شد..
تهیونگ:از این به بعد بدون من تصمیم نگیرین کوچولو ها.انگار جفتتون باید تنبیه بشین
میا:اقای..چیز تهیونگی..
تهیونگ:انگار باید بهت یاد بدم واقعا باید بابایی صدام کنی،البته به زبون انگلیسی!
تهیونگ با دستای رگدار و مردونه اش که فقط با تکون دادنشون میتونست حاملهات کنه کتش رو در اورد و گوشه ای پرتشون کرد.اروم اروم د.کمه ی پیراهن مردونه ی کرمی رنگش رو دراورد..اون رو گوشه ای پرت کرد و با هول دادن جونگکوک روی میا خزید.
تهیونگ:انگار هنوز شروع نکیردین..
تهیونگ لبا.س میا رو در او.رد و پرتش کرد به گوشه ای.
شروع کردن کی.س کردن هم..سه نفری نوبت به نوبت.حتی جرئت تهیونگ در حدی شد که بو.سه بر ل.ب جونگکوک بزنه...
میا با حسودی موهای جفتشون رو کشید تا از هم جداشون کنه
میا:عو.ضی ها مگه من اینجا نیستم.شما باید منو بکین.ین نه همدیگه رو
جونگکوک:پس یادت باشه درخواست خودت بود
بدون پایین کشید ناگهانی شلو. ارش و اشکار سازی
پو.سیش نفسش توی سینش حبس شد.لعنت به این کوچولو ی...
تهیونگ د.کمه ی شلوار ها رو باز کرد و دو کینگ سایز...یعنی دو هیولای ازاد شده از قفس رو در معرض هوای خنک قرار داد...
جونگکوک:اهه..اگر آمپر داشتم الان از ۱۰۰هم گذشته بودم..!
تهیونگ انگشتی روی نوک د.یک دیوونه ی جونگکوک گذاشت و پریـ.کام براق نشست کرده رو به دستاش مالید.سمت دهن میا برد
تهیونگ:باز کن هر.زه کوچولو
میا اروم دهنش رو برای تهیونگ باز کرد..مثل یک سا.کر انگشتش رو مکید و پر.یکام شور جونگکوک
رو تا اخرین ذره ی وجودش حس کرد..
ادامه ی پارت ۹۸رو فردا میزارم
جونگکوک:هی تو هنوز همون میا کوچولویی..خوردنی.گاز گرفتنی ..دیدنی...کردنیـ...
سرفه ی کوتاهی کردم و با نگاه کردن توی چشماش
گفتم
میا:دیگه ادامه نده..باشه؟
جونگکوک پوزخندی زد و طوری که انگار ایده ی
خوبی به ذهنش رسیده باشه بهم نگاه کرد..
جونگکوک:حالا که بحث کر.دن شد چرا واقعا باهم نکنـ. یم؟
میا:اصلا بحثش نشد.
جونگکوک:خب الان بحثشه...نظرت چیه؟ها؟
تهیونگم میگیم بیاد...مطمئنم دوباره خیلی تنـ .نگ شدی..اوف نمیتونم حتی تصور کنم چون میاد بالا
دستی روی شونه ی جونگکوک گذاشتم و ناامیدانه نالیدم
میا:نمیدونم جونگکوک..مطمئن نیستم..اخه میدونی که اخرین بار چیشد...میترسم بهم حس تجا.وز دست بده و ناراحتی ایجاد کنم...
جونگکوک منو براید بلند کرد و مستیقم سمت همون اتاق رفت.خدا لعنتش کنه مگه من بهش گفتم اره؟
میا:جونگکوک..نکن.الان نه.تهیونگ عصبانی میشه
جونگکوک:بیخیال..اگر تهیونگ خواست اصلا خودم
بهش میدم!
دست از حرکت برداشت..در اتاق بدون اجازه باز
شده بود.ولی اخه کی اجازه داشت بدون اجازه
وارد اتاقش بشه؟ سرش برگردوند و با پوزخند سردی روبه رو شد..
تهیونگ:از این به بعد بدون من تصمیم نگیرین کوچولو ها.انگار جفتتون باید تنبیه بشین
میا:اقای..چیز تهیونگی..
تهیونگ:انگار باید بهت یاد بدم واقعا باید بابایی صدام کنی،البته به زبون انگلیسی!
تهیونگ با دستای رگدار و مردونه اش که فقط با تکون دادنشون میتونست حاملهات کنه کتش رو در اورد و گوشه ای پرتشون کرد.اروم اروم د.کمه ی پیراهن مردونه ی کرمی رنگش رو دراورد..اون رو گوشه ای پرت کرد و با هول دادن جونگکوک روی میا خزید.
تهیونگ:انگار هنوز شروع نکیردین..
تهیونگ لبا.س میا رو در او.رد و پرتش کرد به گوشه ای.
شروع کردن کی.س کردن هم..سه نفری نوبت به نوبت.حتی جرئت تهیونگ در حدی شد که بو.سه بر ل.ب جونگکوک بزنه...
میا با حسودی موهای جفتشون رو کشید تا از هم جداشون کنه
میا:عو.ضی ها مگه من اینجا نیستم.شما باید منو بکین.ین نه همدیگه رو
جونگکوک:پس یادت باشه درخواست خودت بود
بدون پایین کشید ناگهانی شلو. ارش و اشکار سازی
پو.سیش نفسش توی سینش حبس شد.لعنت به این کوچولو ی...
تهیونگ د.کمه ی شلوار ها رو باز کرد و دو کینگ سایز...یعنی دو هیولای ازاد شده از قفس رو در معرض هوای خنک قرار داد...
جونگکوک:اهه..اگر آمپر داشتم الان از ۱۰۰هم گذشته بودم..!
تهیونگ انگشتی روی نوک د.یک دیوونه ی جونگکوک گذاشت و پریـ.کام براق نشست کرده رو به دستاش مالید.سمت دهن میا برد
تهیونگ:باز کن هر.زه کوچولو
میا اروم دهنش رو برای تهیونگ باز کرد..مثل یک سا.کر انگشتش رو مکید و پر.یکام شور جونگکوک
رو تا اخرین ذره ی وجودش حس کرد..
ادامه ی پارت ۹۸رو فردا میزارم
- ۷.۴k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط