قصه گو قصه ی من خانه خرابست ننویس
قصه گو قصه ی من خانه خرابست ننویس
همه شب منتظرم دشت سرابست ننویس
چه خوش است اینکه دلت یک شبه یغما برود
غصه دار قمرم دیده پر ابست ننویس
سینه در درد و غم و دیده شده چشمه ی خون
اشک لغزنده ز لب رنگ شرابست ننویس
شب و روزم شده تار از غم هجران تو یار
حسرت و داغ فراق است و عذابست ننویس
گله مندم که نیاید همه رنجم به حساب
غرق در خون شده ام سینه کبابست ننویس
ورق و دفتر و پر کردی و دارم گله ها
غربت و بی کسیم چند کتابست ننویس
سنگ اگر بشنود این قصه شود خرد و خمیر
شیشه ی عمر من از جنس حبابست ننویس
تنه ی خفته به پا خیزد و من در عجبم
خفته عید امد و مدفون به ترابست ننویس
همه شب منتظرم دشت سرابست ننویس
چه خوش است اینکه دلت یک شبه یغما برود
غصه دار قمرم دیده پر ابست ننویس
سینه در درد و غم و دیده شده چشمه ی خون
اشک لغزنده ز لب رنگ شرابست ننویس
شب و روزم شده تار از غم هجران تو یار
حسرت و داغ فراق است و عذابست ننویس
گله مندم که نیاید همه رنجم به حساب
غرق در خون شده ام سینه کبابست ننویس
ورق و دفتر و پر کردی و دارم گله ها
غربت و بی کسیم چند کتابست ننویس
سنگ اگر بشنود این قصه شود خرد و خمیر
شیشه ی عمر من از جنس حبابست ننویس
تنه ی خفته به پا خیزد و من در عجبم
خفته عید امد و مدفون به ترابست ننویس
- ۹۰۱
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط