آیا نفرت ماندگار خواهد بود
آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۱۱۳
(ویو نیلسو )
چشمامو که باز کردم دکتر در حال معاینه بود و جونگ کوک توی اتاق نبود...
_"خانم حالتون خوبه؟."
آروم به تاج تخت تکیه دادم:
+"کمی حالت تهوع دارم.."
به معاینه کردنش ادامه داد...
چه مرگم بود این چند وقت چرا حالت تهوع داشتم....
نگاهی به دکتر کردم که لبخند ریزی روی لباش نمایان شد..
+"چیزی شده آقای دکتر؟."
صدام از ته چاه بود اینقدر آروم....
دکتر نفسی عمیق کشید و نبضم رو دوباره چک کرد:
_"چند وقت حالت اینطوره دخترم؟."
مرد حدودن مسنی بود.....
+"فک کنم یه ماه بیشتر.....چطور؟."
نگاهی گذرا بهم کرد:
_"تاریخ اخرین ر.ا.ب.ط.ه با همسرت یادته؟."
دو بار بیشتر که نبود....
کمی گردنمو کج کردم و با خجالت زبون زدم:
+"دوماه شده فک کنم."
وسایل مایعنه رو جمع کرد و کیفش رو برداشت..
_"تبریک میگم دخترم....شما باردارید."
چی؟.....
کابوس میدیدم..
شوخی بود...
من همین هفته ی پیش آزمایش دادم....
زمانی که گفتم بچه دار نمیشم باردار بودم؟شوخیه؟...
دروغه...
+"من....من...نمیتونم بچه....بچه دار..بشم."
_"دخترم تو ۷ هفته ست که بارداری....تایم کمی نیست."
نه.....نه....نه....امکان نداره....
اونم کار مایلوعه؟...
من...
من.....
مادر میشدم؟جونگ کوک پدر؟....
آقای دکتر از اتاق خارج شد و در رو بست...
بغضم شکست و دستمو روی شکمم گذاشتم...
ممکنه یه کوچولو داخلش باشه؟...
واقعیته....؟
شرط= ۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر
پارت ۱۱۳
(ویو نیلسو )
چشمامو که باز کردم دکتر در حال معاینه بود و جونگ کوک توی اتاق نبود...
_"خانم حالتون خوبه؟."
آروم به تاج تخت تکیه دادم:
+"کمی حالت تهوع دارم.."
به معاینه کردنش ادامه داد...
چه مرگم بود این چند وقت چرا حالت تهوع داشتم....
نگاهی به دکتر کردم که لبخند ریزی روی لباش نمایان شد..
+"چیزی شده آقای دکتر؟."
صدام از ته چاه بود اینقدر آروم....
دکتر نفسی عمیق کشید و نبضم رو دوباره چک کرد:
_"چند وقت حالت اینطوره دخترم؟."
مرد حدودن مسنی بود.....
+"فک کنم یه ماه بیشتر.....چطور؟."
نگاهی گذرا بهم کرد:
_"تاریخ اخرین ر.ا.ب.ط.ه با همسرت یادته؟."
دو بار بیشتر که نبود....
کمی گردنمو کج کردم و با خجالت زبون زدم:
+"دوماه شده فک کنم."
وسایل مایعنه رو جمع کرد و کیفش رو برداشت..
_"تبریک میگم دخترم....شما باردارید."
چی؟.....
کابوس میدیدم..
شوخی بود...
من همین هفته ی پیش آزمایش دادم....
زمانی که گفتم بچه دار نمیشم باردار بودم؟شوخیه؟...
دروغه...
+"من....من...نمیتونم بچه....بچه دار..بشم."
_"دخترم تو ۷ هفته ست که بارداری....تایم کمی نیست."
نه.....نه....نه....امکان نداره....
اونم کار مایلوعه؟...
من...
من.....
مادر میشدم؟جونگ کوک پدر؟....
آقای دکتر از اتاق خارج شد و در رو بست...
بغضم شکست و دستمو روی شکمم گذاشتم...
ممکنه یه کوچولو داخلش باشه؟...
واقعیته....؟
شرط= ۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر
- ۱۱.۳k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط