عشق تحت تعقیب

عشق تحت تعقیب
بخش بیست‌وهفتم
سونیک
باورم نمیشه که شدو خواست از دلم در بیاره و برام یه هدیه به این قشنگی بگیره. واقعا بر خلاف ظاهرش قلب مهربونی داره.
_ واقعا ازت ممنونم شدو...تو خیلی خوبی.
و نزدیکش شدم و گونه‌شو بوسیدم. نمیدونم صورتش چه شکلی شده بود نه خیلی تاریک بود و نه خیلی روشن اما برق چشماش رو که دیدم انگاری که شوکه شده بود.
_ شدو...تو...
و دستاش رو روی گونه‌هام گذاشت و صورتمو نزدیک خودش کرد و منو....بوسید!! واییی قلبم داشت تند میزد و اینقدر قرمز شده بودم که هر لحظه ممکن بود بترکم. واقعا اون منو دوست داره؟ چون من بهش یه همچین حسی دارم.
شدو: میدونی...برای اولین بار که دیدمت...ازت خوشم اومد ولی نمیدونستم حسم میتونه اینطوری باشه.
_ حس منم...دقیقا مثل توعه شدو، خیلی دوست دارم.
و خودمو تو بغلش انداختم و چشمامو بستم.
_____________________
شدو
اونم این حسو به من داره؟؟! صورتم از قرمزی داغ شده بود...سرشو آروم آروم نوازش میکردم فهمیدم خوابش برده دراز کشیدم و اونم کنار خودم خوابوندم. یهو محکم بغلم کرد...مثل یه بچه که عروسکش رو محکم تو بغلش بگیره که انگار نخواد ازش دور بشه. منم خوابم برد و صبح روز بعد که شد چشمامو وقتی باز کردم، دیدم بارون تموم شده و آفتاب میزنه و گل‌ها هنوزم اون حالت شیشه مانندشون رو دارن. بلند شدم و رفتم صبحونه رو حاضر کردم، سونیکم مثل همیشه تو تایم مشخصش بیدار شد.
سونیک: صبح‌بخیر شدو.
_ صبح‌بخیر سونیک حالت چطوره؟
سونیک: عالیم! امروز قراره که دوباره برگردیم سراغ تمرین‌مون.
_ به کلی از اون یادم رفته بود...باشه امروز تمرین میکنیم.
و یه ماه رو کلا طول کشید تا من آماده اولین نمایشم تو فیلم خودم باشم.
نویسنده: احتمالا بعد از اتمام رمان کلا برم.
دیدگاه ها (۵۴)

سال نو تون مبارک دوستان مرسی که تا اینجا کنارم بودید همه‌تون...

دوستان کیا پایه‌ن بعد اتمام رمانم‌ از این بامزها یه رمان بنو...

عشق تحت تعقیب بخش بیست‌وششمشدورفتم نزدیکش و کنارش لبه تخت تخ...

عشق تحت تعقیب بخش بیست‌وششمسونیکواقعا....نمیدونم چی بگم. شدو...

زندگی پر بحث سه دوست(معمولا نیمه خون آشام) پارت 4

دلتنگ یک رفیق پارت ۲سونیک : آخه چرا ؟؟😢_تو داشتی میمردی!سونی...

زندگی پر بحث سه دوست ( معمولا نیمه خون آشام ) پارت 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط