من چنان آینه وار

من چنان آینه وار
در نظرگاه تو ایستاده ام

که چو رفتی زِ بَرم
چیزی از ماحصل عشق تو

برجای نماند
در خیال و نظرم

غیر حزنی در دل
غیر نامی به زبان

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۱)

نه به خانه دل قرار و نه به کوی یار گیردبه کجا روم، ندانم که ...

سر گشته تر از باد ببین خانه به دوشممن با که بگویم که بیا هم ...

مکن از برم جدایی،مرو از کنارم امشبکه نمی شکیبد از تو دل بی ق...

نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانیگذر به کوی فلان کن در آن ...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط