مے خــواهــمتــــ ...

مے خــواهــمتــــ ...
آنگـونـه کـه حــوا
سـیبـش را چـیــد .. !

(گـروس عـبدالمـلکـیان)
دیدگاه ها (۱)

داشـتم از ایـن شـهر مے رفتـم صـدایم کردے .. جـا مـانـدم از ک...

عقـربـه هـاے خـستـه، بے انگـیزه تـر از آن انـد کـه بـراے دلخ...

اگـر سـنجاق مـویت وا شـود از دسـتــ خـواهـم رفـت .. ! کـه س...

بـه دسـتهایت دقـت کــرده ام،آن دو درخـت پر ســایهکـه بر هـر ...

آخرین پرنده را هم رها کرده‌ام اما هنوز غمگینم چیزی در این قف...

پــرندگانم را آزاد کــردمزیرا فهمــیدم؛نداشتــن بهـــترین را...

گروس عبدالملکیان، شاعر و نویسنده معاصر ایرانی، متولد ۱۸ مهر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط