سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁸

انگار حرفاشون تموم شده بود که داور سمتم اومد و رو به جمعیت با میکروفون گفت

داور:برنده مسابقه «جانگ مری» تبریک میگم بهتون خانم مری

+مچکرم

لبخند رضایت مندی روی لبم اومد
نگاه های سنگینی روی خودم حس میکردم
یجورایی نگاهایی که بهم میگفتن تو لیاقت این بردو نداری...

چشمم به جونگ کوک افتاد که زل زده بود به من
حتی پلک هم نمیزد

همینجور زل زده بودیم به هم که یهو یکی محکم بغلم کردو سرمو بوسید

این یوپ:باورم نمیشه مری تو بزرگترین مسابقه دهنده رو شکست دادی دختر(ذوق)

+اه ممنونم(خنده خجالتی)

این یوپ:تو معرکه ای(مری رو کشید توی بغلش)

+عاا خب بریم دیگه این یوپ

این یوپ:باشه باشه بریم

این یوپ دستمو گرفت و منو برد سمت ماشینشو قرار شد اون منو برسونه خونه و ماشینمو بعدا بیاره

.....

(ویو جونگ کوک)

باورم نمیشد
چطور ممکنه ی دختر از من ببره!
اولش داشتم دیوونه میشدم اما الان که خوب بهش فکر میکنم میبینم استعدادش فوق العاده بود
اون دختر معرکست!

گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به داور مسابقات که یکی از آدمامه

لوکا:سلام قربان بله

_شماره اون دختره ... عا لعنتی اسمش چی بود؟

لوکا:منظورتون جانگ مریه قربان؟

_ اره جانگ مری،شمارشو داری؟

لوکا:شماره خودش رو نه ولی شماره دوستش که اونو توی مسابقه ثبت نام کرد رو دارم

_بسیار خب برام بفرستش

لوکا:بله چشم قربان خدانگهدار

و تماسو قطع کردم
خب جانگ مری واست برنامه های خوبی دارم!
دیدگاه ها (۲)

سکوت پیست Part:⁷با سرعت داشتم میروند که چشمم به آینه بغل ماش...

{ادامه تک پارتی} _ات؟ +بله؟ _هوفف.. ولش کن+باش...(لبخند) کتا...

"ویو جونگکوک"توی دفتر کارم نشسته بودم مثل همیشه اعصبانی چطور...

سکوت پیستPart:⁶این دو روز مثل ابرو باد گذشتو و امروز روز مسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط