نمی لرزد نگاهم با نگاهی جز نگاه تو

نمی لرزد نگاهم با نگاهی جز نگاه تو
مرا آغوش میگیری؟! که باشم در پناه تو

تمام جسم و جانم را تلاطم غرق خواهد کرد
اگر در حوض چشمانم بیفتد روی ماه تو

شنیدم خنده های تو قرار از شهر می گیرد
بخند تا آشنا گردم کمی با این سلاح تو

تو گیسو می فشانی و شب از نو می شود پیدا
عجب آرامشی دارد شب زلف سیاه تو

رباعی مثنوی قطعه, غزل یا شعر نیمایی
چگونه وصف تو گویم که باشد دلبخواه تو

تمام جاده را بودم به یادت تا که یادم رفت
پیاده میشدم باید گلم در ایستگاه تو

تو آن آیینه ای بودی که با (هاآآ)پاک میکردم
تو آن را (آآاه) می دیدی امان از اشتباه تو....
RO
دیدگاه ها (۷)

مواظب همدیگه باشیم !از یه جایی بــه بعددیگه بزرگ نمیشیم؛ پیر...

‌‌‌ ‌ ‌بعضی ها عجیب خوبندیادشان که می افتی روحت جانی دوباره ...

من همین الان خدایم را صدا کردمنمیدانم چه میخواهیولی الان برا...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط