نمی لرزد نگاهم با نگاهی جز نگاه تو
نمی لرزد نگاهم با نگاهی جز نگاه تو
مرا آغوش میگیری؟! که باشم در پناه تو
تمام جسم و جانم را تلاطم غرق خواهد کرد
اگر در حوض چشمانم بیفتد روی ماه تو
شنیدم خنده های تو قرار از شهر می گیرد
بخند تا آشنا گردم کمی با این سلاح تو
تو گیسو می فشانی و شب از نو می شود پیدا
عجب آرامشی دارد شب زلف سیاه تو
رباعی مثنوی قطعه, غزل یا شعر نیمایی
چگونه وصف تو گویم که باشد دلبخواه تو
تمام جاده را بودم به یادت تا که یادم رفت
پیاده میشدم باید گلم در ایستگاه تو
تو آن آیینه ای بودی که با (هاآآ)پاک میکردم
تو آن را (آآاه) می دیدی امان از اشتباه تو....
RO
مرا آغوش میگیری؟! که باشم در پناه تو
تمام جسم و جانم را تلاطم غرق خواهد کرد
اگر در حوض چشمانم بیفتد روی ماه تو
شنیدم خنده های تو قرار از شهر می گیرد
بخند تا آشنا گردم کمی با این سلاح تو
تو گیسو می فشانی و شب از نو می شود پیدا
عجب آرامشی دارد شب زلف سیاه تو
رباعی مثنوی قطعه, غزل یا شعر نیمایی
چگونه وصف تو گویم که باشد دلبخواه تو
تمام جاده را بودم به یادت تا که یادم رفت
پیاده میشدم باید گلم در ایستگاه تو
تو آن آیینه ای بودی که با (هاآآ)پاک میکردم
تو آن را (آآاه) می دیدی امان از اشتباه تو....
RO
- ۹۴۶
- ۱۹ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط