طوری گفتم دوستت دارم که خدا ازعصبانیت مشت روی زمین کوبیدز

طوری گفتم دوستت دارم که خدا ازعصبانیت مشت روی زمین کوبیدزلزله شد
دوستت دارم ها از روی کتابخانه افتادند آغوش ها ازدیوار پرکشیدند.. بوسه ها ازسقف ریختند.. چشم ها ازپنجره رفتند و امدن ها ازدر!
من ماندم ،تو ،یک دوستت دارم غلیظ ،یک خدای شاکی و یک زلزله مهیب!
گفتم دوستت دارم این شد.. نگران دنیا اگرنبودم می بوسیدمت....
دیدگاه ها (۱۲۳)

عصر باشد ویڪ فنجان چاے ونگاه پُر از خواهش منبساط عشق باشد وب...

مذاکرات رضاییان و تیم هلندی نهایی شد. :(موفق باشی مرررد باغ...

همه ی زن ها میتوانند یک زن واقعی وکامل باشندیک مادر مورداعتم...

یه سری کیسه کشم هستن میگن تو ورزشگا پرچم ویتنامخب اسکل! پس ز...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط