یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم


یا با من دلخسته بمان راحت جانم


عمریست گرفتار توام دست خودم نیست


حرفی نزن از رفتن وبگذار بمانم
دیدگاه ها (۱)

عصرها تنگ غروب....غرق در عمق خیال..........و نگاهی که به اند...

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟پنجره ی اتا...

اقاجانیارچطوره نظر

کاش میفهمیدی ؛بغض انقدر بیخ گلویم را گرفته ؛که اگر بخواهم صد...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی،  باز  همانم که هما...

_عه بهوش اومدی؟+ کوری؟ تو اینجا چیکار میکنی؟ _ببخشید که نزدی...

طلسم چشای بانمکت/ p11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط