می نویسم برآب

می نویسم برآب
تا که شاید برساند خبری
خبری از دل تنگ ماهی تنگ بلور
به همان شاه ماهی دریای نور
که دلش می تپد این ماهی کوچک در آب
ودگر خواب نمی آید به چشمانش باز
قفس شیشه ای اش تنگ شده
آبش انگار گل آلود شده
وسرازیر شده از لب آن تنگ بلور
می پرد،می چرخد،می رقصد
تا که شاید گوشه چشمی به خودش جلب کند
چون نمی داند که حتی گربه ها هم بی محلی میکنند
از دلش خون می چکد
آهسته می گرید،چرا؟
ماهی دریای نور آیا تو میدانی چرا؟ ...
دیدگاه ها (۱)

دل من تنگ بلوریست که یک ماهی سرخ،روزگاریست در آن مهمان است،ن...

تو را می‌بینم ای عشقکه جذب گل‌های پراکنده‌ی توام.چون دریاییب...

وای باران،  باران،  شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چ...

شبی در انتظار عاشقانهمیان غربت تنهای خانهباز من و دلواپسی ها...

»blood shadows» (سایه های خونی) part ۱۸/***الیویا: فضای دلچس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط