به نام او ... به یاد تو ... فقط برای تو
به نام او ... به یاد تو ... فقط برای تو
حالِ خوبی است که در چشمِ تو نازی باشد
به تماشایِ تو احساسِ نیازی باشد
آبشارانه و پر جاذبه بر قامتِ تو
تا کمر مویِ رها گشته یِ بازی باشد
رویِ لب هایِ تو لبخند و غزل خوانیِ من
قصه از دلبریِ دور و درازی باشد
شانه ام بالشِ موهایِ پریشان شده ات
شبی و عاشقی و شعریِ و رازی باشد
چای خوشرنگی و آهنگی و یک حسِ لطیف
شجریانی و آوازی و سازی باشد
بوسه ای خواهم و با حجب و حیایی مخصوص
نازِ چشمانِ تو مانندِ جوازی باشد
قلبم آرام شود با تو اگر در آن شب
از کتابِ هنرِ عشق فرازی باشد ...
حالِ خوبی است که در چشمِ تو نازی باشد
به تماشایِ تو احساسِ نیازی باشد
آبشارانه و پر جاذبه بر قامتِ تو
تا کمر مویِ رها گشته یِ بازی باشد
رویِ لب هایِ تو لبخند و غزل خوانیِ من
قصه از دلبریِ دور و درازی باشد
شانه ام بالشِ موهایِ پریشان شده ات
شبی و عاشقی و شعریِ و رازی باشد
چای خوشرنگی و آهنگی و یک حسِ لطیف
شجریانی و آوازی و سازی باشد
بوسه ای خواهم و با حجب و حیایی مخصوص
نازِ چشمانِ تو مانندِ جوازی باشد
قلبم آرام شود با تو اگر در آن شب
از کتابِ هنرِ عشق فرازی باشد ...
- ۸۱۹
- ۱۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط