سرخ ترین لاله ی عاشق شدن

سرخ ترین لاله ی عاشق شدن
سبزترین فرصت فارغ شدن
مونس شبهای فراموش من
عربده ی غصه ی خاموش من
کوچه شعر ”کوچه شهر دلم”
خانه ی او بسته به خشت و گلم
شعر همه رنگ و همه بوی اوست
سلسله اش کوچه بن بست دوست
شعر پر از عشق و پریشانی است
رگبار واژه های ویرانی است
واژه ی تب دار زتو کام یافت
خواجه شیراز زتو نام یافت
شهد تو در قونیه لبریز شد
از تب عشق راهی تبریز شد
همچو شقایق به بیابان شدی
هم قسم شاعر کاشان شدی
همچو الف در طلب بامداد
از درد و سکوت پیغام داد
کولاک سرما و زمستان سرد
میم امید را هراسان نکرد
همراه آفتابی و سایه ای
در اوجی و زیباچون آیه ای
وادی شعر دیار فرزانگی است
رسالتش رسالت عاشقی است
شعر مرا دوباره بیمار کن
باز بسوزانم و بیدار کن
عاشق شعله های ویرانیم
چون عطشم تا که بسوزانیم
با دلی آکنده ز نامردمی
ساغری از عشق بنوشانیم
#شهزاد
دیدگاه ها (۶)

عهد کردم که دراعماق خودم حبس شومحس کنم هیچ شدن را و در او لم...

از عدم هست شدم بر خودم پیچیدم ظلمت حادثه را، ابر شدم ، باری...

باد پاییز و غروب و این دل بارانیبغض نمناک غریبی بعد هر ویران...

دیده ام طفلی راکه شقایق می خواستاما حسرت داغ ِ شقایق را یافت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط