بــــاز هـــــم خیال تــــو

بــــاز هـــــم خیال تــــو
مــــرا
“برداشــــت”
کجــــا می بــــرد نمــــی دانــــم
دیدگاه ها (۱)

نمی‌دانم چه افسونی گریبان‌گیر مجنون استکه وحشی می‌کند چشمانش...

چه آتشی به پا کردهگرمای آغوشتذوب کرده یخ های روحم رابهشت حسو...

شاید توسکوت میان کلامم باشیدیده نمیشویاما من تو را احساس می ...

خاطراتت صف کشیده اندیکی پس از دیگریحتی بعضی هاشان آنقدر عجول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط