P

[P14]
{نتیجه..}
بعد از دو روز بی خوابی و کار کردن تونستن نامه ها رو بهم بچسبونن و بفهمن چی به چیه...
نامه»
«اسمم کارولینه....چه روز دل نشینیه نه؟...ولی من گیر کردم...به کمک نیاز دارم...منو گروگان گرفتن....به بهونه ی شعر نوشتن نام برتون ارسال کردم...کمک!....اینجا 7 نفر دیگه هم هستن... زخمی شدم...یعنی زخمی شدیم...زندگیه ارومی دارین نه؟....دارین به سلامت داخل یه عمارت زندگی میکنین!....این انساف نیست....الان...23 ی می هست...همین امروز نامه ها رو گذاشتم تو بسته ها...4 روز بیشتر وقت نداریم....اونا فهمیدن!...قراره بمیریم!....من نمیخوام بمیرم!....من هنوز 17 سالمه....انگار شانس گیر اوردیم ولی شانس خوبی نیست....قراره بفروشنمون....میگن چون بدن خوبی داریم میفروشنمون....لطفا کمکمون کنین!...»
ا/ت: وای نه....دخترای بیچاره..
جویین: پایین یکی از پاکت ها ادرس بود....پس.. من دارم میرم
مایکی: تقسیم بندی میکنیم...کاکوچو و سانزو و جویین و ا/ت....شما باهم برید ما پشتیبانی میکنیم....کوکونوی تو سیستم اونجا رو هک کن و ببین چخبره
کوکونوی: چشم
اون چهار نفر: چشم!

میرن سریع اماده میشن و میرن...
میرسن و وارد میشن و افراد مزاحم رو از بین میبرن
با کمک کوکو دیده نشدن و کتن اونا راحت بود
ا/ت و جویین که با دست خالی میزنن جر میدن اونا رو
سانزو و کاکوچو هم با اسلحه اونا رو میکشن
رئیس اونا رو به راحتیه اب خوردن میکشن و اون هست نفر رو ازاد میکنن بعدش برمیگردن عمارت کلی خوشحالی و شیرینی اما تاکویو جویین ا/ت و کوکونوی شک داشتن که همه چیز خوش و خورم باشه چون مشکوک بود...مایکی هم که شکاک ترین بود...
«ببخشید اگر کمه.... کار دارم🥲💔»
دیدگاه ها (۶)

تسلیت میگمافرادی که مردن...روحشون شاد

[p15]«پایان فصل اول» {کاور عوض خواهد شد برای سناریو اسم انتخ...

بله بله بله👍🏻🗿

/فسیل شدین نه؟😂/[P13]{جملات بهم ریخته}«نویسنده»ا/ت و کوکو سع...

اگه با هم دعوا کنید و از خونه بزنید بیرون

ادامه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط