پارت ۲
پارت ۲
ساعت ۱ و ۳۵ دقیقه بامداد_جونگکوک:
بعد از اینکه به زانو دراومدم اخی از دهنم دراومد و بعد هم کیم جلوم ظاهر شد و بعد جلوم نشست رو کاناپه ی چرمی مشکی رنگش و سیگاری روشن کرد و تا اخرین پک رو کشید و بعدش فیلتر سیگار رو فرو کرد تو سر شونه ام و زمزمه وار گفت:
تهیونگ:بخاطر پنج دقیقه تاخیری که داشتی،حالا ام گمشو برو
جونگکوک با چهره ای درهم رفته بلند شد و رفت.ولی نرفت تو اتاقش.به سمت انباری کوچیک عمارت رفت؛انباری که پنجره ی کوچیکی رو به محوطه ی بیرونی و دور از مراقبت نگهبان ها داشت و جونگکوک به سبب کسریِ غذا از اون به راحتی میتونست رد شه و همین کار رو هم کرد و پس از خروج با همون پاهایی که توان رفتن به اتاق کیم رو نداشتن دوید تا از عمارت دور شه.نزدیک یک ساعت بود که دویده بود و توجهی به تنفسی که نمیکرد نداشت.چند ثانیه فقط چند ثانیه ایستاد که یکدفعه تیری به بازوش خورد و فهمید گیر افتاده.پس همونجا افتاد و بادیگارد های کیم به طرز وحشیانه ای اون رو گرفتن و برگردوندن به عمارت؛البته نه به اتاقش،بلکه به زیر زمینی که کابوسش بود.در حین راه هوشیاریِ کمی داشت و بعد هم بیهوش شد.
ساعت ۱ و ۳۵ دقیقه بامداد_جونگکوک:
بعد از اینکه به زانو دراومدم اخی از دهنم دراومد و بعد هم کیم جلوم ظاهر شد و بعد جلوم نشست رو کاناپه ی چرمی مشکی رنگش و سیگاری روشن کرد و تا اخرین پک رو کشید و بعدش فیلتر سیگار رو فرو کرد تو سر شونه ام و زمزمه وار گفت:
تهیونگ:بخاطر پنج دقیقه تاخیری که داشتی،حالا ام گمشو برو
جونگکوک با چهره ای درهم رفته بلند شد و رفت.ولی نرفت تو اتاقش.به سمت انباری کوچیک عمارت رفت؛انباری که پنجره ی کوچیکی رو به محوطه ی بیرونی و دور از مراقبت نگهبان ها داشت و جونگکوک به سبب کسریِ غذا از اون به راحتی میتونست رد شه و همین کار رو هم کرد و پس از خروج با همون پاهایی که توان رفتن به اتاق کیم رو نداشتن دوید تا از عمارت دور شه.نزدیک یک ساعت بود که دویده بود و توجهی به تنفسی که نمیکرد نداشت.چند ثانیه فقط چند ثانیه ایستاد که یکدفعه تیری به بازوش خورد و فهمید گیر افتاده.پس همونجا افتاد و بادیگارد های کیم به طرز وحشیانه ای اون رو گرفتن و برگردوندن به عمارت؛البته نه به اتاقش،بلکه به زیر زمینی که کابوسش بود.در حین راه هوشیاریِ کمی داشت و بعد هم بیهوش شد.
- ۱۹۷
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط