نزدیکتر از همیشهp
( نزدیکتر از همیشه.................p4 )
لینو : قول بده که مثل پدر مادرم منو تنها نزاری و از پیشم نری... میدونی که من به غیر از تو کسیو ندارم.....
کسی که دردامو بفهمه و درکم کنه...خواهش میکنم تحمل کن و تسلیم نشو ، میدونم الان خیلی ضعیف تر از قبلیییی.... ولی... ولی خودتو نباز..... خیلیا بهت نیاز دارن..... من بهت نیاز دارم.... اگه تو نباشی دیگه من کسیو ندارم که باهاش مهریون بشم..... میدونی که !؟
همون لحظه صدای دستگاه هایی که بالا سر گی وون بود زیاد شد....
لینو : گی وون!!! خوبییی....
لینو سر و صدا انداخت و پرستارا اومدن که یهو......
یهو صدای دستگاه ها قطع شد و دیگه قلب گی وون از کار افتاد.....
اون نتونست از این بیشتر تحمل کنه و دووم بیاره.....
پرستار ها لینو رو که از چشماش اشک میومد و داد و بیداد میکرد رو به زور بردن بیرون و گذاشتنش رو صندلی های راهرو......
لینو داشت گریه میکرد و داد میزد : آه..... بازم تنها شدم...... چرا منو تنها گذاشتیییی...... چراااااا...... نمیتونستی دووم بیارییییی...... ها ؟! چرا همه تنهام میزارن ، مگه من چه گناهی کردم که همچین بلایی سرم میارین.....
لینو داشت به اشک ریختن و داد و بیداد کردن ادامه میداد و بادیگارداش خیلی عجیب بهش نگاه میکردن..... چون خب تا حالا ندیده بودن که رئیسشون گریه کنه..... لینو همچین آدمی نبود که واسه هر چیزی گریه کنه و صدمه ببینه ولی دیگه این قضیه شوخی نبود..... گی وون تنها آدمی بود که تو زندگی لینو بود و....... و دیگه اونم از دست داد و دوباره تنها شد......
خواهر گی وون به دیوار تکیه داده بود و اشک میریخت و به لینو زل زده بود.....
بادیگارد ها به لینو کمک کردن تا بلند بشه و اشکاشو پاک کنه......
وقتی لینو خودشو جمع و جور کرد خواهر گی وون رفت سمت لینو....
-عام..... ببخشید من میخاستم با شما حرف بزنم.....
لینو : چه حرفی ؟
-اینجا نمیشه.....
لینو : همینجا بگو....
-عام..... اخه چجوری بگم.... نمیشه...متوجه نیستین!؟
خواهر گی وون به بادیگارد ها نگاه کرد و با حرکت سرش به لینو گفت که نمیتونه پیش اونا چیزی بهش بگه و نیاز داره تنها باشن....
لینو : اشکال نداره..... اونا هرچی بشنون از یادشون میره.... پس میشنوم...
-عاممم.... من..... من از شما خوشم میاد.... میتونمممم......میتونم باهاتون تو رابطه باشم !؟
لینو بهش نزدیک شد و یقهشو محکم با دستش گرفت و تن صداشو بالا برد
لینو : عقل تو سرت هس آشغال ؟ ها ؟! کصخل همین الان برادرتو از دست دادی ؟! خجالت نمیکشی عوضی ؟!
واقعا که....
بعد جمله آخرش یقهشو ول کرد و از اونجا رفت...
خواهر گی وون دنبالش رفت اما بادیگاردای لینو جلوشو گرفتن......
با همکاری : @juju.stablin
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد 💫
#minsung
#straykids
#bangchan
#leeknow
#changbin
#Hyunjin
#Han
#Felix
#seungmin
#I_N
#stay
#k_pop
لینو : قول بده که مثل پدر مادرم منو تنها نزاری و از پیشم نری... میدونی که من به غیر از تو کسیو ندارم.....
کسی که دردامو بفهمه و درکم کنه...خواهش میکنم تحمل کن و تسلیم نشو ، میدونم الان خیلی ضعیف تر از قبلیییی.... ولی... ولی خودتو نباز..... خیلیا بهت نیاز دارن..... من بهت نیاز دارم.... اگه تو نباشی دیگه من کسیو ندارم که باهاش مهریون بشم..... میدونی که !؟
همون لحظه صدای دستگاه هایی که بالا سر گی وون بود زیاد شد....
لینو : گی وون!!! خوبییی....
لینو سر و صدا انداخت و پرستارا اومدن که یهو......
یهو صدای دستگاه ها قطع شد و دیگه قلب گی وون از کار افتاد.....
اون نتونست از این بیشتر تحمل کنه و دووم بیاره.....
پرستار ها لینو رو که از چشماش اشک میومد و داد و بیداد میکرد رو به زور بردن بیرون و گذاشتنش رو صندلی های راهرو......
لینو داشت گریه میکرد و داد میزد : آه..... بازم تنها شدم...... چرا منو تنها گذاشتیییی...... چراااااا...... نمیتونستی دووم بیارییییی...... ها ؟! چرا همه تنهام میزارن ، مگه من چه گناهی کردم که همچین بلایی سرم میارین.....
لینو داشت به اشک ریختن و داد و بیداد کردن ادامه میداد و بادیگارداش خیلی عجیب بهش نگاه میکردن..... چون خب تا حالا ندیده بودن که رئیسشون گریه کنه..... لینو همچین آدمی نبود که واسه هر چیزی گریه کنه و صدمه ببینه ولی دیگه این قضیه شوخی نبود..... گی وون تنها آدمی بود که تو زندگی لینو بود و....... و دیگه اونم از دست داد و دوباره تنها شد......
خواهر گی وون به دیوار تکیه داده بود و اشک میریخت و به لینو زل زده بود.....
بادیگارد ها به لینو کمک کردن تا بلند بشه و اشکاشو پاک کنه......
وقتی لینو خودشو جمع و جور کرد خواهر گی وون رفت سمت لینو....
-عام..... ببخشید من میخاستم با شما حرف بزنم.....
لینو : چه حرفی ؟
-اینجا نمیشه.....
لینو : همینجا بگو....
-عام..... اخه چجوری بگم.... نمیشه...متوجه نیستین!؟
خواهر گی وون به بادیگارد ها نگاه کرد و با حرکت سرش به لینو گفت که نمیتونه پیش اونا چیزی بهش بگه و نیاز داره تنها باشن....
لینو : اشکال نداره..... اونا هرچی بشنون از یادشون میره.... پس میشنوم...
-عاممم.... من..... من از شما خوشم میاد.... میتونمممم......میتونم باهاتون تو رابطه باشم !؟
لینو بهش نزدیک شد و یقهشو محکم با دستش گرفت و تن صداشو بالا برد
لینو : عقل تو سرت هس آشغال ؟ ها ؟! کصخل همین الان برادرتو از دست دادی ؟! خجالت نمیکشی عوضی ؟!
واقعا که....
بعد جمله آخرش یقهشو ول کرد و از اونجا رفت...
خواهر گی وون دنبالش رفت اما بادیگاردای لینو جلوشو گرفتن......
با همکاری : @juju.stablin
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد 💫
#minsung
#straykids
#bangchan
#leeknow
#changbin
#Hyunjin
#Han
#Felix
#seungmin
#I_N
#stay
#k_pop
- ۱۲.۳k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط