در اتاق را بست ، توی اتاق احساس ارامش می کرد.اتاقش برای ا

در اتاق را بست ، توی اتاق احساس ارامش می کرد.اتاقش برای او پناهگاهی بود،پناهگاهی در برابر چیز های دلهره اور و ناشناخته که نمیتوانستند با بدخواهی به درون بیایند و او را مغلوب خود کند .
دیدگاه ها (۴)

من عاشقت شدم، اونطور که وسط هر بوسه میخندیدی، چشمات، لبخندت،...

story

از نظر من تفاوت یک زیباییه.. اما چرا یادم میره همین تفاوت با...

" همه‌ی آدم‌ها برای خود رازی دارند، ولی آیا محرم اسراری هم ه...

پلیس من...p8

✅ آمریکا برای خبرچینی علیه انصارالله یمن جایزه تعیین می‌کندو...

عشق همیشه فریاد نمی‌زند...گاهی فقط در سکوتی کوتاه، در تماس د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط