دل من حوصله کن، عشق معما دارد

دل من حوصله کن، عشق معما دارد
او که بشکسته تو را، شوق تماشا دارد
عشق تو رفته و دیگر اثری از او نیست
چشم تو در پی او خواهش بیجا دارد
گوش کن نالۀ نی را به غزلخوانی من
غزلم دم به دم آوای تبرّا دارد
دل معشوقه ندانست دمی قدر تو را!
که نفسهای تو گرمای مسیحا دارد
سالها مردم این شهر به من می گویند
دل تو طاقت بسیار و شکیبا دارد
تو شکستی و تو رنجیدی و پژمرده شدی
ز چه رو چشم تو هم میل تمنا دارد؟
دیدگاه ها (۹)

ای کاش شبم ، فهم سحـر داشته باشد !غم ، از دل من قصد سفـر داش...

هفت دریا را برایت غرق خون آورده امآسمان را پیش پایت سرنگون آ...

آنکه در حسرت من نعره ز رنجیدن زدچشم او، آبله از شدت باریدن ز...

موسم رفتن او یک شب بارانی بود قلب من منتظر صاعقه ای آنی بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط