p

p4
at the half of heaven
با اومدن معلم هان گفت :
" ای بابا این عقده ای دوباره اومد "
فیلیکس گفت :
"معلم بدیه؟"
"آره رو مخ ترینه"
معلم نگاهی به کل کلاس انداخت و با دیدن فلیکس گفت:
"دانش آموز جدید داریم؟ لطفاً خودتو معرفی کن"
هان فلیکس رو، رو به جلو هل داد: زود باش خودتو معرفی کن تا غر غرش در نیومده و سعی کن تا میتونی کشش بدی تایم کلاس بره
فلیکس از سرجاش بلند شد و لبخند خجلی زد
"سلام....من لی فلیکس هستم و از مدرسه ی"....." انتقالی گرفتم به اینجا"
معلم سری تکون داد و پرسید:
"بیشتر از خودت بگو، برای چی انتقالی گرفتی و پدرت چیکاره ست که توی همچون مدرسه ی مهمی درس میخوندی؟"
"خب راستشو بخواین پدرم کانگ لی یون مدیر عامل شرکت CG هست و به دلایل شخصی به اینجا انتقالی گرفتم"
معلم گفت :"کانگ لی یون؟ حتی فامیل هاتون یکی نیست متوجهی؟ "
"بله چون ایشون منو به فرزند خوندگی گرفتن"
معلم ابرویی بالا انداخت
"خوبه، بشین....امروز قرار بود امتحان بگیریم درسته؟"
و با نشستن فلیکس هان گفت :
"برگام تو اونجا درس می‌خوندی فلیکس؟ البته بیا از عقده ای بودن معلمه بگذریم به دل نگیر ازش حتی همین الآنم قطعا نیومده میخواد امتحان بگیره ازت"
"آهههه جدی؟ الان باید چیکار کنم؟"
هان خنده ی سوسکی کرد و گفت :
" نگران نباش منم چیزی نخوندم "
و برگه ی بلند تقلب رو از توی کیفش در اورد "امیدوارم بلد باشی تقلب کنی"
"توی هرچی خوب نباشم توی تقلب عالی ام"
"پس پاس شدیم دیگه؟"
"اره"
(زنگ ناهار)
فلیکس روشو سمت هان کرد و همینطور که غذا برمیداشت گفت:
"میدونی چیه؟ توی مدرسه قبلیم یه پسره برام قلدری میکرد و سر همین مجبور شدم مدرسه امو عوض کنم و خب...."
با دیدن هیونجین که جلوش دست به سینه ایستاده و اخم کرده حرفشو خورد
"چ...چیزی شده؟"
هان بغل فلیکس ایستاد و زمزمه کرد :
"فقط محکم باش"
هیونجین با اخم غلیظی گفت :
"بهت گفتم حواستو جمع کنی و تو بیشتر خرابکاری کردی؟"
"هوم؟ منظورت چیه؟ من که کاری نکردم"
هیونجین خم شد و پای فلیکس رو هل داد تا از روی دفترش برداشته بشه و با برداشتن دفتر طراحیش اون رو بست و گفت :
"حتی قلدرهای مدرسه هم جرات ندارن انقدر نسبت به وسایل من بی توجه باشن"
فلیکس با درک موقعیت دستپاچه شد و گفت:
"وایی من واقعا متاسفم نمیخواستم روش پا بزارم"
هان رو به هیونجین گفت :
"حالا چیزی نشده که برو بگیر بشین سر جات شانس آوردی من ندیدمش مگر نه پاره اش میکردم"
لینو ابرویی بالا انداخت و گفت:
"تو دخالت نکن کله فندقی" (منظورش از کله فندقی رنگ موهاش بود)
هیونجین با پوزخند خطاب به هان رو به لینو گفت :
"فکر کنم پسر بچه ی حواس پرتمون وکیل مدافع ضعیف تر از خودش پیدا کرده"
با زدن این حرف با دستش گرد و غبار روی جلد دفترش رو کنار زد و رو به فلیکس گفت :
"امیدوارم دفعه آخرت باشه که با حواس پرتیت خراب کاری می‌کنی"
و از اونجا رفت
دیدگاه ها (۶)

بچه ها پارت بعدی فیک تو پیج دوستم قرار میگیره و همینطور یکی ...

بچه ها این پارت متاسفانه یه مشکل ویرایشی داشت که تازه متوجهش...

At the half of heaven Part 3فلیکس کیفشو بغل کرده بود و همچنا...

#درخواستی #تکپارتی وقتی خواهرشی و توی بار میبینتت و..... ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط