ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.77 
(روایت از زبان جونگ کوک)

---

بعد از ناهار رفته بودم بالا که بابام صدام کرد. گفت بیام پایین تو اتاق کار. وقتی رسیدم، دیدم پدر ا.ت هم اونجاست. هر دو نشسته بودن و یه پوشه روی میز بود.

بابام مستقیم رفت سر اصل مطلب:

یه خونه خریدیم. برای شما دو تا. از فردا می‌تونین برین اونجا.

چند ثانیه هیچی نگفتم. فقط به پوشه نگاه کردم. انگار داشتن مراحل بعدی این ازدواج اجباری رو یکی‌یکی جلو می‌بردن.

- یعنی چی از فردا؟

بابام صندلی‌ش رو عقب داد.

بابای کوک: یعنی دیگه لازم نیست اینجا بمونین. خونه آماده‌ست. مبله‌ست. نگهبان هم می‌ذاریم دور و برش. فقط شما دو تا اونجا زندگی می‌کنین.

من دستم رو بردم تو جیب و محکم مشت کردم. دلم می‌خواست یه چیزی بگم که همه‌شون بفهمن چقدر از این وضع بیزارم، ولی فقط گفتم:

- من که نظری ندارم. هر کاری می‌کنین بکنین.

پدر ا.ت سرش رو کمی پایین انداخت و چیزی نگفت. بابام فقط یه پوشه رو به طرفم هل داد و گفت آدرس و کلیدها اونجاست. بعد بلند شد و گفت برم به ا.ت هم بگم.

از اتاق که اومدم بیرون، ا.ت رو دیدم که تو سالن نشسته بود. وقتی منو دید، سرش رو بلند کرد. چند لحظه به هم نگاه کردیم. بعد من رفتم نزدیک‌تر و بدون مقدمه گفتم:

- بابام گفته یه خونه خریدن. برای ما. از فردا باید بریم اونجا تنها زندگی کنیم.

ا.ت رنگ‌ش یه کم پرید. با صدای آروم و گرفته پرسید:

+ ... تنها؟ یعنی فقط من و تو؟

- آره. فقط من و تو.

چند ثانیه سکوت شد. ا.ت به دست‌هاش نگاه کرد. بعد خیلی آروم گفت:

+ پس دیگه حتی اینجا هم نیستیم...

من شونه بالا انداختم.

- فرقی نمی‌کنه. اینجا یا اونجا، نتیجه‌ش یکی‌ه.

بعد بدون این‌که بیشتر چیزی بگم، پوشه رو گذاشتم روی میز جلوش و رفتم بالا. 

تو اتاق که نشستم، به این فکر می‌کردم که از فردا دیگه حتی دیوارهای این خونه هم بین ما و بقیه فاصله نمی‌ندازن. 
فقط من و اون. 
تو یه خونه‌ی جدید. 
با همه‌ی سکوت و عصبانیت و چیزی که اسمش رو نمی‌شه گذاشت زندگی.
و این فکر، بیشتر از قبل اعصابم رو خرد می‌کرد............
ادامه دارد...............
دیدگاه ها (۲)

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.78  (روایت از زبان ا.ت)---پو...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.79  (روایت از زبان ا.ت)---بع...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.76  (روایت از زبان نویسنده)-...

خیلی رندوم دلم خواست یه تریلر مانند از رمان "ضعف ممنوعه" درس...

آتیشی که از بارون شروع شدprt23ویوی ا. توقتی به آپارتمان رسید...

آتیشی که از بارون شروع شد part 40ویوی ا. تتوی راه خونه پدر ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط