سرم سنگینی حرفی را دارد

سرم سنگینی حرفی را دارد
که توان گفتنم نیست
زبانم دنبال فرصتی
و چشمم
دنبال محرم رازی می گردد
بی تاب دیدنت هستم
دیدگاه ها (۳)

اسم دربدری را سفر گذاشته اندبا « چمدانی » سنگین از آرزوهادر ...

ﺳﺎﺩﻩ ﻫﺴﺘﻢﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﺟﺮﻡ ﻣﯽ...

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است..این غم انگیز ترین حالت غ...

هميشه گرما لازم نيست… گاهي از سرديه يك نگاه مي توان اتش گرفت...

دیگـر فرصتی بـرای پیامک دادن نیست دست واژه ها را می گیرم و ب...

فرار از واقعیت، هنرِ ساختنِ پناهگاهی در ذهن است، وقتی که شان...

عاشقانه های شبنم

باباجونم«می‌پرسم از این شب‌های بی‌سحر:این دل که تنگ است، به ...

سوگند عشق...پنج سال پیش، چویا ناکاهارا با رازی بزرگ از زندگی...

گاهی باید رفتباید نسخه ی فاصله گرفتن را برایِ خود پیچیدباید ...

#اگر جنگ را به ما تحمیل کنند، آماده‌ایم.این‌بار خبری از عقب‌...

🔰 مهدی جان!هفت آسمان را گشته‌ام، در آرزوی دیدنتدنبال ردّپای ...

پارت جدید..میگذرد..

جنیآ ریلترین جنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط