پارت
پارت ۸۱
ددی_شوگره_اجباریه من
جیمین غذاشو تموم کرده بود...
پاشد و رفت تو اتاق
نگاهی ب سانامی انداخت که خوابه
رفت نزدیک تر و بهش خیره شد...
جیمین:: الان میگه مامان عروسک میخام
سانامی:: سانو عروسکمو بده...
جیمین:: 😳هاا
جیمین دراز کشید کنارش و رو ب روش نگاش میکرد...
جیمین:: هعب...گناهه تو زیبایی و تک بودنته...
جیمین تو فکر بود یهو سانامی چشاشو باز کرد ک جیمین ب خودش اومد و ازش فاصله گرفت...
سانامی با ترس به جیمین زل زده بود...
جیمین:: برو بیرون
سانامی:: م..من..دلم...من..
جیمین:: درست بنال هرزه
سانامی:: درد داره🥺
جیمین:: خب؟!
سانامی چیزی نگفت و پاشد...
بزور از رو تخت اومد پایین
رفت سمت در،بازش کرد و رفت بیرون...
جیمین سرش تو گوشی بود صدای جیغ سانامیو شنید...
جیمین ویو:
با شنیدن صدای جیغش نگران پاشدم و زود رفتم بیرون
دیدم پایین پله ها افتاده...
جیمین از پله ها پایین اومد و نشست پیشش
جیمین:: سانامی؟! هوی باتوئنم...
جیمین برگردوندش و دید سرش خونیه و بیهوشه...
جیمین:: س..سانامی😳
جیمین براید استایل بلندش کرد و بردش تو اتاق...
یه پارچه آورد و گذاشت رو زخم سرش...
خیلی عمیق نبود
طوری نبود ک نیاز ب بخیه داشته باشه...
پرش زمانی
ساعت ۸ شب
خونه سرش بند اومده بود و خوب نفس میکشید...
از اون موقع تا الان جیمین بالا سرش بود...
سانامی:: ع..عاااخخخ حقق..حق س..سرممم😭
جیمین نگاهی بهش انداخت...
بهوش اومده بود و درد داشت
جیمین:: چ مرگت شد؟! خاستی خودکشی کنی؟!
سانامی:: حق.حقق خ.. خودکشی کجا بووود😭درد شدید داشتم تعادلمو از دست دادم و از رو پله ها افتادممم
جیمین پاشد و رفت بیرون
سانامی هم رو تخت هی گریه میکرد...
بعد چند مین جیمین اومد داخل...
بدون حرف رفت سمتش و بغلش کرد و بردش سمت در...
سانامی سرشو گذاشت رو شونه جیمین و پاهاشو دور کمرش حلقه کرد...
جیمین درو باز کرد و بردش بیرون
گذاشتش پایین
جیمین:: برو دست صورتتو بشور و بیا
سانامی ب حرفش گوش داد و رفت دست صورتشو شست
بعدش رفت وایساد پیش جیمین
جیمین دستشو گرفت و برد نشوندش رو صندلی پشت میز
جیمین:: غذاتو بخور و برو انیمه ببین
بعدش رفت...
سانامی:: ودف😐یکم رنگ آدم بخودش گرفت...مهربونم شد یکم درسته سرد بود بازم ولی کاش همیشه اینطور خوب باشه حداااقل
سانامی پیتزاشو برداشت و هی میخورد...
پاشد و رفت از تو یخچال نوشیدنی درآورد...
جیمین:: سلام
عاجوما:: خوبی پسرم
جیمین:: هوم...
عاجوما:: لطفا ب سانامی غذاشو بده و مراقبش باش
جیمین:: کاری نداری
عاجوما:: ههعععففف خدافظ
..............................................................
سانامی غذاشو تموم کرده بود و خوراکی برداشت هی انیمه میدید...
سانامی:: عررررررر ریومااا جییییغغغغغغغغغغغغ تو نگا کیکوماروووو😃(انگار ن انگار چلاغش کردن🗿)
جیمین:: چخبرته تو؟!
سانامی:: بازم این پیرزنهههه
جیمین:: بلهه؟!
سانامی:: ولی خیلی مربی گریش خوبه...
جیمین رفت نشست پیشش
از خوراکیا برداشت و میخورد
سانامی:: خ..خودت بیار واسه خودت نمیبینی کمه؟!😐
جیمین:: جرئت داری ازشون بخور
سانامی:: چرا🥺
جیمین کانالو عوض کرد...
جیمین:: گمشو تو اتاق
سانامی:: هااا😟
جیمین:: تنبیه میخای هوم؟!
سانامی چیزی نگفت و پاشد رفت تو اتاق درو محکم بست...
ددی_شوگره_اجباریه من
جیمین غذاشو تموم کرده بود...
پاشد و رفت تو اتاق
نگاهی ب سانامی انداخت که خوابه
رفت نزدیک تر و بهش خیره شد...
جیمین:: الان میگه مامان عروسک میخام
سانامی:: سانو عروسکمو بده...
جیمین:: 😳هاا
جیمین دراز کشید کنارش و رو ب روش نگاش میکرد...
جیمین:: هعب...گناهه تو زیبایی و تک بودنته...
جیمین تو فکر بود یهو سانامی چشاشو باز کرد ک جیمین ب خودش اومد و ازش فاصله گرفت...
سانامی با ترس به جیمین زل زده بود...
جیمین:: برو بیرون
سانامی:: م..من..دلم...من..
جیمین:: درست بنال هرزه
سانامی:: درد داره🥺
جیمین:: خب؟!
سانامی چیزی نگفت و پاشد...
بزور از رو تخت اومد پایین
رفت سمت در،بازش کرد و رفت بیرون...
جیمین سرش تو گوشی بود صدای جیغ سانامیو شنید...
جیمین ویو:
با شنیدن صدای جیغش نگران پاشدم و زود رفتم بیرون
دیدم پایین پله ها افتاده...
جیمین از پله ها پایین اومد و نشست پیشش
جیمین:: سانامی؟! هوی باتوئنم...
جیمین برگردوندش و دید سرش خونیه و بیهوشه...
جیمین:: س..سانامی😳
جیمین براید استایل بلندش کرد و بردش تو اتاق...
یه پارچه آورد و گذاشت رو زخم سرش...
خیلی عمیق نبود
طوری نبود ک نیاز ب بخیه داشته باشه...
پرش زمانی
ساعت ۸ شب
خونه سرش بند اومده بود و خوب نفس میکشید...
از اون موقع تا الان جیمین بالا سرش بود...
سانامی:: ع..عاااخخخ حقق..حق س..سرممم😭
جیمین نگاهی بهش انداخت...
بهوش اومده بود و درد داشت
جیمین:: چ مرگت شد؟! خاستی خودکشی کنی؟!
سانامی:: حق.حقق خ.. خودکشی کجا بووود😭درد شدید داشتم تعادلمو از دست دادم و از رو پله ها افتادممم
جیمین پاشد و رفت بیرون
سانامی هم رو تخت هی گریه میکرد...
بعد چند مین جیمین اومد داخل...
بدون حرف رفت سمتش و بغلش کرد و بردش سمت در...
سانامی سرشو گذاشت رو شونه جیمین و پاهاشو دور کمرش حلقه کرد...
جیمین درو باز کرد و بردش بیرون
گذاشتش پایین
جیمین:: برو دست صورتتو بشور و بیا
سانامی ب حرفش گوش داد و رفت دست صورتشو شست
بعدش رفت وایساد پیش جیمین
جیمین دستشو گرفت و برد نشوندش رو صندلی پشت میز
جیمین:: غذاتو بخور و برو انیمه ببین
بعدش رفت...
سانامی:: ودف😐یکم رنگ آدم بخودش گرفت...مهربونم شد یکم درسته سرد بود بازم ولی کاش همیشه اینطور خوب باشه حداااقل
سانامی پیتزاشو برداشت و هی میخورد...
پاشد و رفت از تو یخچال نوشیدنی درآورد...
جیمین:: سلام
عاجوما:: خوبی پسرم
جیمین:: هوم...
عاجوما:: لطفا ب سانامی غذاشو بده و مراقبش باش
جیمین:: کاری نداری
عاجوما:: ههعععففف خدافظ
..............................................................
سانامی غذاشو تموم کرده بود و خوراکی برداشت هی انیمه میدید...
سانامی:: عررررررر ریومااا جییییغغغغغغغغغغغغ تو نگا کیکوماروووو😃(انگار ن انگار چلاغش کردن🗿)
جیمین:: چخبرته تو؟!
سانامی:: بازم این پیرزنهههه
جیمین:: بلهه؟!
سانامی:: ولی خیلی مربی گریش خوبه...
جیمین رفت نشست پیشش
از خوراکیا برداشت و میخورد
سانامی:: خ..خودت بیار واسه خودت نمیبینی کمه؟!😐
جیمین:: جرئت داری ازشون بخور
سانامی:: چرا🥺
جیمین کانالو عوض کرد...
جیمین:: گمشو تو اتاق
سانامی:: هااا😟
جیمین:: تنبیه میخای هوم؟!
سانامی چیزی نگفت و پاشد رفت تو اتاق درو محکم بست...
- ۴۶.۷k
- ۱۶ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط