NH

NH
چتر را از من گرفت و رفت"باران را گذاشت...
آب و خاک و نورو گل را برد،گلدان را گذاشت...
پای رفتن را فقط نه ... زد عصا را هم شکست
از قدم‌های شبانه، یک خیابان را گذاشت...
برگهای سبز تقویم مرا، بر باد داد
شاخه های خشک پاییز و زمستان را گذاشت...
از دو نیمِ زندگی، نیمِ پرش را سر کشید
روی میزم نیمه ی، خالی لیوان را گذاشت...
روز روشن این طرف، شبهای تاریک آن طرف
خنده ای مرموز کرد ، این را گرفت، آن را گذاشت...
دیدگاه ها (۲)

RESPECT OR DIE : پارت اول | ورود به تاریکیساعت از نیمه‌شب گذ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

نام: زمستان سرخنویسنده: انت ماریژانر: فانتزی، عاشقانه، ماجرا...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واق...

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

قلب یخی

p11صبح روز بعد...تهیونگ از پنجره‌ی اتاقش به خیابان خیره شده ...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

سایه ای در راهروهای نقره ای

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۱ صبح زود، ساختمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط