رفته تصویرت ولی با من صدایت مانده‌است

رفته تصویرت ولی با من صدایت مانده‌است
مثل لک قاب بر دیوار جایت مانده‌است

من دلم دریاست، موسا باش! حتا برنگرد
تا نبینی بر تن من رد پایت مانده‌است

عشق آن روزی که ما را آشنا می‌کرد، گفت
کاش فردا هم ببینی آشنایت مانده‌است!

ماهی و افسوس با هر برکه قسمت می‌کنی
خاطراتی را که از دریا برایت مانده‌است

«کی تو را از یاد خواهم برد؟» گفتم؛ عشق گفت
بی‌نهایت، بی‌نهایت، بی‌نهایت مانده‌است



مژگان عباسلو
دیدگاه ها (۱)

شايد اگر اسم تو اينجا بودديگر کلاغ قصه پيدا بودآنوقت بى شک ...

ای در آغوش تو آرام ترین خواب جهانچهره ی ماه تو در چشمه ی مهت...

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ، ازاین ...

نذر کرده امیک روزی که خوشحال تر بودمبیایم و بنویسم که زندگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط