در مبادله با او

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part2🍬

کاش مثل قبل زندگی میکردیم ولی بابام از یکی مثل اون پول قرض "آقای کیم، من اگه قرار باشه هردفعه دلم به رحم بیاد که ورشکست - نمیگرفت. اونم اینهمه. چطور فکر نکرد توانایی پرداختش رو نداریم!! میشم، قبول نداری؟" خند مشمئز کننده ش از رو صندلی که روش نشسته بود به جلو خم با نیششد و به بابام گفت. برام سخت بود بابامو اونجوری ببینم. اونجوری که جلوی پاهای این آشغال افتاده و اون باال سرش خم شده و با تحقیر باهاش حرف میزنه. نگاهش رو روی خودم حس کردم، نگاهمو از بابام گرفتم و باال و دیدم تو چشمام زل زده، نیشخندی که رو لبش بود بیشتر اوردم عصبیم میکرد. نمیفهمیدم، معنی نگاهشو نمیفهمیدم. پوزخندی زد و همونطور که تو چشمام نگاه میکرد دوباره به حرف اومد " اگه قبول کنم بدهیتو ازت نگیرم به جاش چی بهم میدی؟" میکرد ولی فهمیدم مخاطب حرفش من نیستم. با اینکه تو چشمای من نگاه حرفی که زد.... نه امکان نداره منظورش همون باشه. "من چیز باارزشی جز این خونه ندارم. اگه همونم بدم زن و بچه هام کجا بمونن" 🎀

پایان پارت 2 بانی هام بوسس🍬🧁🍡🍭🪐🍓🍧🎀
دیدگاه ها (۵)

🎀در مبادله با او🎀🍬Part3🍬صدای بابام شکسته بود.سعی کردم دندونا...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part4🍬از صندلیش بلند شد،اروم سمت ما قدم بر...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part1🍬هیچوقت فکرشو نمی‌کردم.نمی‌دونستم باب...

🎀در مبادله با او🎀🍧خلاصه داستان؛جونگ کوک به مدت طولانی تهیونگ...

پارت ۶ویو ا/تداشتم اون چیزایی که بهم گفت خورد کنم رو خورد می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط