تكيه كلامش بود
تكيه كلامش بود
فرق نمی کرد موقع سلام یا وقت خداحافظی، می گفت " تنور دلت گرم " ..
راستش تابستان ها گرمم می شد از این حرف انگار توی ظل گرما کنار تنور نانوایی ایستاده باشی و کسی پتو تعارفت کند،
برعکس زمستان ها خوشم می آمد انگار توی هوای برفی، یک استکان چای داغ بدهند دستت،
توی دلم گرم می شد از این حرف...
بعدها هر جا از دلم مایه گذاشتم و اتفاق خوبی برایم افتاد، یاد حرفش افتادم.
انگار تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی دلت را می خوری،
هر چه دلت گرم تر، مهربانی ات بیشتر،
روزگارت آبادتر، خودت راضی تر...
،،
روزهای پاییزیتان به خیر - تنور دلتان گرم گرم.
فرق نمی کرد موقع سلام یا وقت خداحافظی، می گفت " تنور دلت گرم " ..
راستش تابستان ها گرمم می شد از این حرف انگار توی ظل گرما کنار تنور نانوایی ایستاده باشی و کسی پتو تعارفت کند،
برعکس زمستان ها خوشم می آمد انگار توی هوای برفی، یک استکان چای داغ بدهند دستت،
توی دلم گرم می شد از این حرف...
بعدها هر جا از دلم مایه گذاشتم و اتفاق خوبی برایم افتاد، یاد حرفش افتادم.
انگار تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی دلت را می خوری،
هر چه دلت گرم تر، مهربانی ات بیشتر،
روزگارت آبادتر، خودت راضی تر...
،،
روزهای پاییزیتان به خیر - تنور دلتان گرم گرم.
- ۹۳۰
- ۲۳ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط