....

....
مرور میکنم هر شب قبل از خواب،
تمام پیغامهایمان را.....
باور کن هیچ نشانی
از اینکه قرار بود بروی،
نمیبینم.....
صبح بخیرت بود
قربان صدقه رفتنهایت بود
خستگی در کردنهایم،
و سلفی هایی که دلتنگیمان را نشان میداد....
شب بخیر اما؛
نبود....
حق بده آشفتگی ام را....
انتهای داستان ما،
مثل فیلم های فرهادی بود....!!!!
دیدگاه ها (۱)

⭐️🌙 شبتون سرشار از آرامش و دلتون لبریز از عشق و امید 💚🥹✨🌙🤍 ش...

پارت ۱۷ — شبی که راه بسته شدچند روز از بسته شدن مسیرهای جنوب...

رویایی واقعی اما مانند دروغ

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۴۹✦ویو تو کمپانیهمه وارد سالن تمرین شدن.مربی هنوز نیومد...

داستان زندگی منپارت:22_لونارو آروم سمت خودم کشیدم و شروع کرد...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "27""ویو نویسنده مامی"فقط ...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

My Arirang Part 9

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط