تا زنده باشم چون کبوتر دانه می خواهم

تا زنده باشم چون کبوتر دانه می خواهم
امروز محتاج توام؛ فردا نمی خواهم

آشفته ام...زیبایی ات باشد برای بعد
من درد دارم شانه ای مردانه می خواهم

از گوشه ی محراب عمری دلبری جستم
اکنون خدا را از دل میخانه می خواهم

می خندم و آیینه می گرید به حال من
دیوانه ام، هم صحبتی دیوانه می خواهم

در را به رویم باز کن! اندوه آوردم
امشب برای گریه کردن شانه می خواهم
دیدگاه ها (۱)

خاطره هاهیچ وقتپاک نمیشوندشاید کم رنگ بشونداما پاک نمیشوندگو...

گاهی خسته می شوم؛از زن بودنمکمی آزادی می خواهم... نه اینکه ب...

گر چه در دورترین شهر جهان محبوسماز همین دور ولی روی تو را می...

وقتی دیدی کسی با همه وجودش دوسِت داره،فکر نکن خیلی تک و دلرب...

I can be myself with himPart⁶⁶چشمام برق زد..سرم رو تکون دادم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط