لشرفناموس
#ألشّرف(ناموس)
part2
شرکت به اسمون خراش بزرگ بود که بالای درب ورودی، بزرگ نوشته بود ALmansory
رفت داخل
ویولت: من با اقای منصوری قرار داشتم نواک هستم
منشی: بله بله بفرمایید داخل منتظر شما هستن
وارد شدم و با دیدن چهره خنثی مرد تعجبی نکردم اکثر رییسا همینن
نشستیم و بعد از نشون دادن رزومه کاری و ثوابق و صحبت برای حقوق جلسه به اتمام رسید بهم گفت که میتونم از فردا کارمو شروع کنم
از شرکت رفتم بیرون و سریع رفتم سمت به کافه تا یچیزی بخورم...
ماچامو سفارش دادم و گرفتم
و نشستم توی ماشین
حقیقتا این زندگی یکنواخت برام خسته کننده بود ولی نه رنج اور تر از زندگی ای که با خانوادم داشتم توی 17 سالگی
وقتی که برای شهریه کوچیک یک کلاس روز ها باید منتکشی میکردم و حرف میشنیدم وقتی باید کل خونه رو جمع میکردم و اخرین این همه کار براشون هیچی بود
از این فکرا بیرون اومدم و رفتم سمت ثبت نام برای باشگاه واقعا زندگیم بدون ورزش هیچ بود
نامه ثبت نام رو گرفتم و برگشتم خونه تا کد نویسی هامو بکنم و از فردا زندگی پر مشغلمو شروع کنم
part2
شرکت به اسمون خراش بزرگ بود که بالای درب ورودی، بزرگ نوشته بود ALmansory
رفت داخل
ویولت: من با اقای منصوری قرار داشتم نواک هستم
منشی: بله بله بفرمایید داخل منتظر شما هستن
وارد شدم و با دیدن چهره خنثی مرد تعجبی نکردم اکثر رییسا همینن
نشستیم و بعد از نشون دادن رزومه کاری و ثوابق و صحبت برای حقوق جلسه به اتمام رسید بهم گفت که میتونم از فردا کارمو شروع کنم
از شرکت رفتم بیرون و سریع رفتم سمت به کافه تا یچیزی بخورم...
ماچامو سفارش دادم و گرفتم
و نشستم توی ماشین
حقیقتا این زندگی یکنواخت برام خسته کننده بود ولی نه رنج اور تر از زندگی ای که با خانوادم داشتم توی 17 سالگی
وقتی که برای شهریه کوچیک یک کلاس روز ها باید منتکشی میکردم و حرف میشنیدم وقتی باید کل خونه رو جمع میکردم و اخرین این همه کار براشون هیچی بود
از این فکرا بیرون اومدم و رفتم سمت ثبت نام برای باشگاه واقعا زندگیم بدون ورزش هیچ بود
نامه ثبت نام رو گرفتم و برگشتم خونه تا کد نویسی هامو بکنم و از فردا زندگی پر مشغلمو شروع کنم
- ۳۹۶
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط