دلم هوای عصرونه های پنجشنبه جمعه های قدیم‌ رو کرده.. همون

دلم هوای عصرونه های پنجشنبه جمعه های قدیم‌ رو کرده.. همون عصرونه هایی که همه جمع بودن، کوچیک و بزرگ. مامان بزرگ بود، بابا بزرگ بود، خنده بود.. دلم هوس اون چایی زعفرونی مامان بزرگ رو کرده که مثلش دیگه هیچ کجا پیدا نمیشه.. همون پنجشنبه جمعه ای که تا نصفه شب صدای خنده توی خونه بلند میشد و شادی بود و شادی. دلت نمیومد بری خـونه و فرداش بری مدرسه.. همون پنجشنبه جمعه ای که کتاباتم از خودت آویزون میکردی تا مشقاتو پسرعمو دخترعموهات بنویسن و خودت پاتو دراز کنی نگاشون کنی.. اما بعد از بابابزرگ و مامان بزرگ دیگه پنجشنبه جمعه ها قشنگ نبود. دلم هوای اون روزا رو کرده.. همون روزهایی که دیگه هیچوقت برنمیگردن..
فاطمه_درخشان

#جذاب
دیدگاه ها (۲)

دلم جمعه ای ناب میخواهد...پر از عطر قرمه سبزی مادربزرگمملو ا...

اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتماومدم معذرت خواهی کنمهی می...

مادربزرگ می‌گفت : چای را باید توی قوری چینی دم گذاشت، قوری‌ ...

روزهای پایانیِ اٌردیبهشت را باید قاب کرد و روی دیوارِ بهترین...

☆مثلث عشقی☆سوزو: بابا بزرگ!!! مامان بزرگ!! ماهورا: عشق دل من...

Change in time / p.11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط