عشق من part10
عشق من part10
هیسونگ: جیک تو اینجا بمون تا من برم کارای مرخصی لیا رو انجام بدم
جیک: باشه
هیسونگ رفت بیرون و جیک و لیا تنها شدن
لیا: خبب؟؟؟
جیک: خب چی؟
لیا: نمیخوای بری بیون تا لباسامو در بیارم؟؟
جیک: ایش باشه. دلم میخواد بخورمت اونوقت میگی برم بیرون(تو دلش میگفت)
لیا: چییزی گفتی؟؟
جیک : نه نه من رفتم
لیا لباساشو عوض کرد و آماده شد و هیسونگم بالاخره رسید
هیسونگ: خب اماده اید بریم ؟؟
جیک: اره.
لیا: اره .
هیسونگ: خب لیا خونتون کجاست؟؟
لیا: عامم ..من خودم میرم
هیسونگ: نمیشه
لیا: اخه چرا
هیسونگ: همینکه گفتم هیچی نگو
لیا:اخه یکاری درارم باید اینجامش بد_
هیسونگ: گفتم گه میرسونمت!!!
لیا:....باشه...
تو راه لیا مونده بود به اباش چی بگه که چرا دوروز خونه نبوده.
تو همین فکرا بود که هیونگ ماشینو نگه داشت(بچم رانندگی بلد بود چی فک کردی)
هیسونگ: رسیدیم. مراقب خودت باش. راستی فردا امتحان داریما
لیا: باشه ممنون...خدافظ
و جیک و هیسونگ رفتن
لیا تا دم در خونه رفت ولی بعدش برگشت و رفت اما کجا خودشم نمیدونست.
فقط میخواست از خونه دور شه تا از باباش دوباره مثل همیشه کتک نخره و اذیت نشه.
اما هنوز توی خیابون خونشون داشت قدم میزد که ماشین باباش جلوش وایساد و باباش با خشمی وصف نشدی پیاده شد و و موهای یا رو با تمام قدرتش کشید و بردش داخل خونه.
لیا: ..هههه..اییی..بابا تورو خدا...ولم کن..😭😭😭
(بابای لیا رو ب.ل نشون میدم)
ب.ل : این دو روز کجا بودی دخره ی هرزه
یا: بابا ببخشید..دیگه تکرار نمیشه...😭😭
ب.ل : خفه شو عوضی!!!!!!
و یه سیلی محکم به لیا زد
که انقدر محکم بود لیا افتاد زمین و از دماغش خون میومدو داشت گریه میکرد
لیا:...هه...بابا..😭😭
باباش کمربندشو در اوردو
(منحرف نشین دوستان نمیخواد کاری کنه)و شروع کرد به زدنش .
پدرش خسته شد و به سمت اشپزخونه رفت تا یه لیوان اب بخوره و لیا از این فرصت استفاده کرد و از خونه فرار کرد و تا جایی که میتونست دوید.
خب بچه ها اینم پرات ۱۰ پارت ۱۱ و هم الان میزارم شایدم تا ۱۲ بزارم معلوم نیس😉😉😉
لطفا حمایتا فراموش نشه سرویس شدمواسه این پارت تا نوشتمش همش خطا میزد😁😁
هیسونگ: جیک تو اینجا بمون تا من برم کارای مرخصی لیا رو انجام بدم
جیک: باشه
هیسونگ رفت بیرون و جیک و لیا تنها شدن
لیا: خبب؟؟؟
جیک: خب چی؟
لیا: نمیخوای بری بیون تا لباسامو در بیارم؟؟
جیک: ایش باشه. دلم میخواد بخورمت اونوقت میگی برم بیرون(تو دلش میگفت)
لیا: چییزی گفتی؟؟
جیک : نه نه من رفتم
لیا لباساشو عوض کرد و آماده شد و هیسونگم بالاخره رسید
هیسونگ: خب اماده اید بریم ؟؟
جیک: اره.
لیا: اره .
هیسونگ: خب لیا خونتون کجاست؟؟
لیا: عامم ..من خودم میرم
هیسونگ: نمیشه
لیا: اخه چرا
هیسونگ: همینکه گفتم هیچی نگو
لیا:اخه یکاری درارم باید اینجامش بد_
هیسونگ: گفتم گه میرسونمت!!!
لیا:....باشه...
تو راه لیا مونده بود به اباش چی بگه که چرا دوروز خونه نبوده.
تو همین فکرا بود که هیونگ ماشینو نگه داشت(بچم رانندگی بلد بود چی فک کردی)
هیسونگ: رسیدیم. مراقب خودت باش. راستی فردا امتحان داریما
لیا: باشه ممنون...خدافظ
و جیک و هیسونگ رفتن
لیا تا دم در خونه رفت ولی بعدش برگشت و رفت اما کجا خودشم نمیدونست.
فقط میخواست از خونه دور شه تا از باباش دوباره مثل همیشه کتک نخره و اذیت نشه.
اما هنوز توی خیابون خونشون داشت قدم میزد که ماشین باباش جلوش وایساد و باباش با خشمی وصف نشدی پیاده شد و و موهای یا رو با تمام قدرتش کشید و بردش داخل خونه.
لیا: ..هههه..اییی..بابا تورو خدا...ولم کن..😭😭😭
(بابای لیا رو ب.ل نشون میدم)
ب.ل : این دو روز کجا بودی دخره ی هرزه
یا: بابا ببخشید..دیگه تکرار نمیشه...😭😭
ب.ل : خفه شو عوضی!!!!!!
و یه سیلی محکم به لیا زد
که انقدر محکم بود لیا افتاد زمین و از دماغش خون میومدو داشت گریه میکرد
لیا:...هه...بابا..😭😭
باباش کمربندشو در اوردو
(منحرف نشین دوستان نمیخواد کاری کنه)و شروع کرد به زدنش .
پدرش خسته شد و به سمت اشپزخونه رفت تا یه لیوان اب بخوره و لیا از این فرصت استفاده کرد و از خونه فرار کرد و تا جایی که میتونست دوید.
خب بچه ها اینم پرات ۱۰ پارت ۱۱ و هم الان میزارم شایدم تا ۱۲ بزارم معلوم نیس😉😉😉
لطفا حمایتا فراموش نشه سرویس شدمواسه این پارت تا نوشتمش همش خطا میزد😁😁
- ۱۹۹
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط