چه حال و روز خوشی داشت آدمی، آن روز

چه حال و روز خوشی داشت آدمی، آن روز
که روی شانهٌ او بیل بود جای تفنگ
درخت و گندم، مهر و امید می‌پرورد
نه تلخکامی و وحشت، نه زشت نامی و ننگ

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۸)

#عید_غدیر

#عید_غدیر

کیستی که من این‌ گونه به جددر دیارِ رؤیاهای خویشبا تو درنگ م...

مکتب درخت درسهای عشق و مهربانی با موسیقی بی کلام

_____پارت¹³ نفرین کوچولو_____*رُزالینث*به سمت اتاقم رفتم.کتا...

این روزها حال عجیبی دارم؛ انگار میان یک پارادوکس گیر افتاده‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط