شبی مست می گذشتم من از ویرانه ای، ناگهان چشم مستم خیره شد

شبی مست می گذشتم من از ویرانه ای، ناگهان چشم مستم خیره شد بر خانه ای،
لنگ لنگان پیش رفتن تا کنار پنجره،
با دو چشم خویش دیدم صحنه بیگانه ای،
پدری کورو فلج افتاده اندر گوشه ای،
مادری مات وپریشان درکنار گوشه ای،
پسرک از سوز سرما میزند دندان به لب،
دخترک مشغول عیش ونوش با بیگانه ای،
بعداز آن دم لعنت فرستادم به خود،
که دگر مست نروم سوی هر ویرانه ای،
"تا نبینم دختری که میفروشد عفتش را
بهر نان خانه ای"
دیدگاه ها (۲)

دوش مست بخبر بگذشتم از ویرانه ای!!/در سیاهی چشم مستم خیره شد...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای ...

دوش مست و بیخبر بگذشتم از ویرانه ای درسیاهی شب چشم مستم خیره...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه این...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ای<ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ا...

شبی مست و خراب می گذشتم ز ویرانه ای ناگهان چشم مستم خیره شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط