بگذار که در حسرت دیدار بمیرم

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم
در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم
بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بمیرم
بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم
می میرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگربار بمیرم
تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم
بگذار بدانگونه وفاداربمیرم.
دیدگاه ها (۲)

خواستم دنیا بفهمد عاشقم ، گفتی به من عشق ما یک عشق پنهانی ست...

چیزی نمیخواهم جز یک اتاق تاریک یک موسیقی بی کلام یک فنجان قه...

کور و کر را عشق بینا می کند مرده ی صد ساله زیبا می کند من زد...

پرسیدم عـــــــــشـــــق چیــــــــست؟!؟ گــــفـــت اتـــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط