فصل سوم ( شب دردناک )
فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۷۵
سکوت کرده جلو جیمین ایستاده بود همچنان میچا دست برادرش را گرفته بود و نمیگذاشت حس تنهایی کنه ...
جیمین: خب نمیخواهی زبون باز کنی چی شده. حال ات خوبه؟
د : اره عمل موفقیتآمیز بود اون دختر آپاندیس حاد داره نمیدونم تو رابطه زن و شوهری چجوری دووم آورده درد بدی رو تجربه کرده بود ولی الان حالش خوبه بههوش اومده اینم سوال های که ازش پرسیدم و اون جواب داد
جیمین بعد از گرفتن کاغذ تو دست دکتر روبه میچا و میجی کرد
جیمین: شما برید پیشش
هر دو سرس تکون داد و راهی اتاق شدن ... شروع به خواندن نوشته های رو کاغذ کرد
" اون کیه که اذیتت میکنه "
" اون شوهرم هست بعدشم کی گفته که اذیتم میکنه "
" یعنی اون بهت ت*جاوز نکرده ؟ "
" نه اون خیلی آدم خوبیه همچین کاری نمیکنه "
با خواند اون کلمه های بیشتر حس پشیمانی کرد و بغض گرفته بود
سوجین: جئون جی کی !
با صدا عمه اش کاغذ تو دستش را خچه دار کرد و دستش را پایین برد
تهیونگ : چی شده ات ... چرا اصلا چرا اومدین بیمارستان
سوجین بودن توجه به هیچی یقه جی کی را گرفت و تو صورتش غرید
سوجین: با. دخترم چیکار کردی ها........ بگو دیگه
جیمین سکوت کرده بهش خیره شد تهیونگ باز هم دست های همسرش را را رو یقه جیمین برداشت و گفت
تهیونگ : سوجین کافیه دیکه.
آقای دکتر هنوزم ایستاده بود و به آن ها نگاه میکرد وست حرفش پرید
د : شما مادر و پدر خانم پارک ات هستین؟
تهیونگ: اره حالش چطوره ؟
د : آپاندیس حاد شده داشت ولی عمل موفقیتآمیز بود نگران نباشید انگار تغذیه سالم نذاشت سعی کنید بیشتر مواظب بش باشید و تا چندیدن روز از آب و دوش گرفتن دوری کنه
تهیونگ: چشم ممنون
سوجین : ات....اتاقش گذاشت؟
د: از این طرف
هر سه سمته اتاقی که آقای دکتر گفت میرفتن ولی جیمین گوشه هنوزم ایتساده بود .... تهیونگ قدمی ازش دور بوو سمتش چرخید و گفت
تهیونگ: بیا دیگه
جیمین : ولی نمیخواهم خالش رو بدتر کنم
تهیونگ : نمیکنی بیا زود باش
پارت ۲۷۵
سکوت کرده جلو جیمین ایستاده بود همچنان میچا دست برادرش را گرفته بود و نمیگذاشت حس تنهایی کنه ...
جیمین: خب نمیخواهی زبون باز کنی چی شده. حال ات خوبه؟
د : اره عمل موفقیتآمیز بود اون دختر آپاندیس حاد داره نمیدونم تو رابطه زن و شوهری چجوری دووم آورده درد بدی رو تجربه کرده بود ولی الان حالش خوبه بههوش اومده اینم سوال های که ازش پرسیدم و اون جواب داد
جیمین بعد از گرفتن کاغذ تو دست دکتر روبه میچا و میجی کرد
جیمین: شما برید پیشش
هر دو سرس تکون داد و راهی اتاق شدن ... شروع به خواندن نوشته های رو کاغذ کرد
" اون کیه که اذیتت میکنه "
" اون شوهرم هست بعدشم کی گفته که اذیتم میکنه "
" یعنی اون بهت ت*جاوز نکرده ؟ "
" نه اون خیلی آدم خوبیه همچین کاری نمیکنه "
با خواند اون کلمه های بیشتر حس پشیمانی کرد و بغض گرفته بود
سوجین: جئون جی کی !
با صدا عمه اش کاغذ تو دستش را خچه دار کرد و دستش را پایین برد
تهیونگ : چی شده ات ... چرا اصلا چرا اومدین بیمارستان
سوجین بودن توجه به هیچی یقه جی کی را گرفت و تو صورتش غرید
سوجین: با. دخترم چیکار کردی ها........ بگو دیگه
جیمین سکوت کرده بهش خیره شد تهیونگ باز هم دست های همسرش را را رو یقه جیمین برداشت و گفت
تهیونگ : سوجین کافیه دیکه.
آقای دکتر هنوزم ایستاده بود و به آن ها نگاه میکرد وست حرفش پرید
د : شما مادر و پدر خانم پارک ات هستین؟
تهیونگ: اره حالش چطوره ؟
د : آپاندیس حاد شده داشت ولی عمل موفقیتآمیز بود نگران نباشید انگار تغذیه سالم نذاشت سعی کنید بیشتر مواظب بش باشید و تا چندیدن روز از آب و دوش گرفتن دوری کنه
تهیونگ: چشم ممنون
سوجین : ات....اتاقش گذاشت؟
د: از این طرف
هر سه سمته اتاقی که آقای دکتر گفت میرفتن ولی جیمین گوشه هنوزم ایتساده بود .... تهیونگ قدمی ازش دور بوو سمتش چرخید و گفت
تهیونگ: بیا دیگه
جیمین : ولی نمیخواهم خالش رو بدتر کنم
تهیونگ : نمیکنی بیا زود باش
- ۱۵.۱k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط