(☆PART16)

(☆PART16)

💫👇🏻👇🏻💫



اون انهارای هرزه هم داشت گریه میکرد
که تهیونگ نزندش تهیونگم یک نگاه
عصبی به من کردو دستمو محکم
گرفتو بردم داخل اتاق خودش و درم بست
+تهیونگ به خدا من از عمد این....
نزاشت حرفمو بزنمو یکی
زد تو گوشم اوفتادم زمین
=مگه من نگفتم خطایی از سرنزنه ها

انقدر محکم زد که گریم گرفت
+تهیونگ من هق از عمد اون کارو نکردم هق
=باشه حالا بلند شو
ساعت ۵ باید بریم تالار
+من نمیخوام باتو ازدواج کنم
=تو مال منی بفهم
+من نمیخوام
=مگه دست تو ها

+ازت بدم
=چرا (عربده)
+چون تو هم منو میزنی همم با دخترا
میخوابی من نمیتونم با همچو آدمی
ازدواج کنم😭😭
=باشه باشه دیگه نمیزنمت قول میدم
+خوب باشه اما بازم میخواهی با اون دخترا
بخوابی
=اه باشه اونارو از اینجا میندازم بیرون باشه
+باشه
=الانم برو اماده شو
سری تکون دادمو از اتاقش زدم بیرون
ورفتم میکاپمو کردمو لباس عروسمو پوشیدم
اومد بیرن داخل حیاط عمارت وایساد بود
تا تهیونگ بیادو بریم.....



لایک. 200

ممنونم که حمایتم میکنین خوشگلای من 🫀💜💕
دیدگاه ها (۳)

(☆PART17)وبعد ۴مین تهیونگ با بنزش اومدوهمینجور که خواستم درو...

(☆PART15)سلام خوشگلا امروز اومد چند تا سوالازتون بپرسم وباها...

اره عزیزم

اکس مافیای من پارت ۹تهیونگ: اوکی پس بریم.ویو رزیتهیونگ از هم...

ما نمیتونیم عاشق هم باشیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط