푸른 하늘처럼 어둡다
푸른 하늘처럼 어둡다
Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖy
Pₐᵣt ⁶
لبخند عمیقی روی صورتم نشست. مک وایر عصبی روی صندلیش نشست و دوباره برگه هاشو برداشت. حس پیروزی داشتم.
وقتی بیرون رفتم دنبال امیلي گشتم
رفتم و درو پشت سرم بستم حس کردم سخت ترین مبارزه زندگیم رو انجام دادم.
امیلی به سمتم اومد و گفت:
"چطور بود؟"
با لبخند گفتم:
"درسته مک وایر فرد بزرگیه ولی کیم تهیونگ رو دست کم نگیر"
"عه نبابا،وقتی پیش هم بودیم یادمه پرو بودی و الان بیشتر شده"
دوتا لیوان قهوه ریخته بود به سمتم گرفت و بهم تعارف زد
"من از قهوه خوشم نمیاد"
"چه بهتر خودم میخورم"
و همونطور که کنار هم قدم میزدیم ساختمون رو نشونم داد .
"ببین اونطرف بخش اسیب شناسیه.
زیاد بزرگ نیست کارمنداش کمترن .
طبقه بالا بخش تعیین هویت و تصویرنگاریه. طبقه پایین بچه های ازمایشگاهن. هر مدرکی که توی صحنه جرم پیدا بشه میرسه دست اینا.
واحد بغلی دفتر نماینده پلیس بروکلینه که با تیمشون تو نواحی دیگه هماهنگ میکنه. حالا همه این بخشا زیرمجموعه هم دارن ولی خیلی کم پیش میاد کار به اونجا بکشه"
یکم با کسایی که وقت استراحتشون بود حرف زدیم امیلی گفت که چند نفر موندن که خیلی قرار باهاشون کار داشته باشم،دوباره به بخش خودمون برگشتیم
"الان باید منتظر باشم مک وایر بگه چیکار کنم"
"اره و طبق چیزایی که از مکالمتون گفتی کار اسونی نیست"
"اره دقيقا، فک نکنم بزاره حتی وقت آب خوردن داشته باشم"
"با همه عین یخ قطبی رفتار میکنه ولی با تو عین خرس قطبی"
"من برا خودم یه دلیل جدا دارم ولی با شما ها چرا اینطوری شده"
Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖy
Pₐᵣt ⁶
لبخند عمیقی روی صورتم نشست. مک وایر عصبی روی صندلیش نشست و دوباره برگه هاشو برداشت. حس پیروزی داشتم.
وقتی بیرون رفتم دنبال امیلي گشتم
رفتم و درو پشت سرم بستم حس کردم سخت ترین مبارزه زندگیم رو انجام دادم.
امیلی به سمتم اومد و گفت:
"چطور بود؟"
با لبخند گفتم:
"درسته مک وایر فرد بزرگیه ولی کیم تهیونگ رو دست کم نگیر"
"عه نبابا،وقتی پیش هم بودیم یادمه پرو بودی و الان بیشتر شده"
دوتا لیوان قهوه ریخته بود به سمتم گرفت و بهم تعارف زد
"من از قهوه خوشم نمیاد"
"چه بهتر خودم میخورم"
و همونطور که کنار هم قدم میزدیم ساختمون رو نشونم داد .
"ببین اونطرف بخش اسیب شناسیه.
زیاد بزرگ نیست کارمنداش کمترن .
طبقه بالا بخش تعیین هویت و تصویرنگاریه. طبقه پایین بچه های ازمایشگاهن. هر مدرکی که توی صحنه جرم پیدا بشه میرسه دست اینا.
واحد بغلی دفتر نماینده پلیس بروکلینه که با تیمشون تو نواحی دیگه هماهنگ میکنه. حالا همه این بخشا زیرمجموعه هم دارن ولی خیلی کم پیش میاد کار به اونجا بکشه"
یکم با کسایی که وقت استراحتشون بود حرف زدیم امیلی گفت که چند نفر موندن که خیلی قرار باهاشون کار داشته باشم،دوباره به بخش خودمون برگشتیم
"الان باید منتظر باشم مک وایر بگه چیکار کنم"
"اره و طبق چیزایی که از مکالمتون گفتی کار اسونی نیست"
"اره دقيقا، فک نکنم بزاره حتی وقت آب خوردن داشته باشم"
"با همه عین یخ قطبی رفتار میکنه ولی با تو عین خرس قطبی"
"من برا خودم یه دلیل جدا دارم ولی با شما ها چرا اینطوری شده"
- ۲.۳k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط