اولین عشق
اولین عشق
پارت ۲۲
و هردو رفتن داخل دستشویی های جدا وقتی آنیا رفت سوار جیلا شه زین یهو سر خورد و آنیا افتاد زمین
دامیان :حالت خوبه ؟
آلیس اون وسط خندش رفت هوا
دامیان :آلیس دقیقا به چی میخندی ؟
آلیس :وقتی شما دوتا رفتید جیلا هم دستشویی کرد و آنیا افتاد روی دستشویی جیلا
کری :آنیا مگه نگفتم سازوبرگ جیلا رو کنترل کن؟
آنیا :کردم
کری :اینطور به نظر نمیاد حالا پاشو مهمه که بعد افتادن دوباره برگردی روی اسب هم برای تو هم برای جیلا
آنیا :چشم
و تمرین شروع میشه
آلیس :میدونستی گردنبندو دوست پسرش بهش داده (خواهش آلیس رو در کامنتا فوش ندهید با سپاس گذاری فراوان🗿)
دامیان:اونوقت تو از کجا میدونی؟
آلیس :توی خوابگاه گفت یکی که خیلی براش عزیزه از نظرت دیگه کی میتونه باشه ؟
دامیان :خب حالا چرا به من میگی؟
آلیس :تا انتخاب درست رو بکنی
دامیان :(تو چی از احساسات من میدونی ؟)
[پارت بعدی قراره برای آرینای گل بسیار جذاب باشه چون شخصیتشو میشناسم میگم شاید برای تو هم جذاب بود]
بعد از تمرین :
جیمز :بکی میگم راسته که آنیا واقعا دوست پسر داره؟
بکی :چی ؟
جیمز :والا آلیس میگه دوست پسرش حتی بهش گردنبند هم داده
بکی :آنیا تا به حال به یه پسرم نزدیک نشده و اینارو کی بهت گفت
جیمز :به جز بخش گردنبند دامیان گفت
بکی :میکشمش آلیس آشغالو
مربی :خب بچه ها به گروه های شش نفره تقسیم بشید تا اتاقاتون رو مشخص کنم نگران نباشید برای یک هفته است پس مشکلی براتون پیش نمیادش
گروه اول :آنیا فورجر ،جیمز کانسنت ،بکی بلک بل ،آلبرت انیشتین (بعدا فامیلی آلبرت بد بخت رو تغییر میدم نگران نباشید😃)روبی استنفورد(از خانواده میبل و دیپر باشد🤣)و دامیان دزموند
آلیس :(نیازی نیست نگران باشم چون دامیان میدونه اونی که دوستش داره منم نه کس دیگه ای)
مربی :خب گروه هاتون رو مشخص کردم این ها موقتی ان و بعدش برمیگردین به گروه های خودتون
بکی :سه تا اتاقه منو جیمز که کنار هم میخوابیم َ
روبی :خب منم میخوام با آلبرت باشم پس شما هم باید
آنیا :میدونم چی میخوای بگی و عمراااااا
روبی :پس میخوای کف زمین بخوابی یارو سر من؟
جیمز :بیخیال بابا چیزیت که نمیشه دامیان که لولو خر خره نیست بخورت[نه ولی قراره بهشون حسابی حال بدم]
بکی :آه حرف حساب
آنیا :ای خدا
دامیان :اگه انقدر از من بدت میاد میرم به
آنیا :نه نیازی نیست گفتم من فقط ........
دامیان :گرفتم
بکی و روبی :یسسسسس
جیمز :(برات نقشه دارم آقای دامیان )و نگاه میکنه به بکی
بکی :اوهوم (نقشه مون با روبی و جیمز
قراره قطعا جواب بده
آنیا از خدا بی خبر هم رفته بود
جیمز پسرا میگم میاید بریم یه بار این دور و بر؟
آلبرت :من که پایم
دامیان :الکل؟ من که نمیام خوش بگذره
جیمز :بابا لوس بازی درنیار خوش میگذره
دامیان :گفتم من اهل الکل نیستم
آلبرت :اهل الکل یعنی هر روز الکل خوری نه اینکه یه بار در ماه برای یکم تفاوت الکل بخوری بجنب حالا
دامیان :ای خدا
روبی :بچه ها من چند تا شربت جدید گرفتم به مناسیت تولد آنیا
بکی :آخجون
آنیا :امممم.......خب
روبی :بیخیال آنیا بیا دیگه بخاطر من
آنیا :باشه باشه
خلاصه که جیمز :دامیان یه بطری کامل خوروند (از اون ۹۳ درصدا 👍🏿)
و روبی هم آنیا رو خر کرد و یه بطری مشروب کامل به آنیا خوروند آنیا و هم که هم که هنوز مست نشده بود به خیال خودش فکر میکرد آبمیوه خورده [ ای بابا 🤣]
آنیا :خداحافظ بچه ها
بکی :مثلا اتاق بغلی ها راستی تا یه هفته خبری از کلاس نیست برنامه ات چیه ؟
آنیا :فعلا میخوام برم حموم
روبی :آره منم دیگه برم
بکی :باشه میبینمتون
پارت ۲۲
و هردو رفتن داخل دستشویی های جدا وقتی آنیا رفت سوار جیلا شه زین یهو سر خورد و آنیا افتاد زمین
دامیان :حالت خوبه ؟
آلیس اون وسط خندش رفت هوا
دامیان :آلیس دقیقا به چی میخندی ؟
آلیس :وقتی شما دوتا رفتید جیلا هم دستشویی کرد و آنیا افتاد روی دستشویی جیلا
کری :آنیا مگه نگفتم سازوبرگ جیلا رو کنترل کن؟
آنیا :کردم
کری :اینطور به نظر نمیاد حالا پاشو مهمه که بعد افتادن دوباره برگردی روی اسب هم برای تو هم برای جیلا
آنیا :چشم
و تمرین شروع میشه
آلیس :میدونستی گردنبندو دوست پسرش بهش داده (خواهش آلیس رو در کامنتا فوش ندهید با سپاس گذاری فراوان🗿)
دامیان:اونوقت تو از کجا میدونی؟
آلیس :توی خوابگاه گفت یکی که خیلی براش عزیزه از نظرت دیگه کی میتونه باشه ؟
دامیان :خب حالا چرا به من میگی؟
آلیس :تا انتخاب درست رو بکنی
دامیان :(تو چی از احساسات من میدونی ؟)
[پارت بعدی قراره برای آرینای گل بسیار جذاب باشه چون شخصیتشو میشناسم میگم شاید برای تو هم جذاب بود]
بعد از تمرین :
جیمز :بکی میگم راسته که آنیا واقعا دوست پسر داره؟
بکی :چی ؟
جیمز :والا آلیس میگه دوست پسرش حتی بهش گردنبند هم داده
بکی :آنیا تا به حال به یه پسرم نزدیک نشده و اینارو کی بهت گفت
جیمز :به جز بخش گردنبند دامیان گفت
بکی :میکشمش آلیس آشغالو
مربی :خب بچه ها به گروه های شش نفره تقسیم بشید تا اتاقاتون رو مشخص کنم نگران نباشید برای یک هفته است پس مشکلی براتون پیش نمیادش
گروه اول :آنیا فورجر ،جیمز کانسنت ،بکی بلک بل ،آلبرت انیشتین (بعدا فامیلی آلبرت بد بخت رو تغییر میدم نگران نباشید😃)روبی استنفورد(از خانواده میبل و دیپر باشد🤣)و دامیان دزموند
آلیس :(نیازی نیست نگران باشم چون دامیان میدونه اونی که دوستش داره منم نه کس دیگه ای)
مربی :خب گروه هاتون رو مشخص کردم این ها موقتی ان و بعدش برمیگردین به گروه های خودتون
بکی :سه تا اتاقه منو جیمز که کنار هم میخوابیم َ
روبی :خب منم میخوام با آلبرت باشم پس شما هم باید
آنیا :میدونم چی میخوای بگی و عمراااااا
روبی :پس میخوای کف زمین بخوابی یارو سر من؟
جیمز :بیخیال بابا چیزیت که نمیشه دامیان که لولو خر خره نیست بخورت[نه ولی قراره بهشون حسابی حال بدم]
بکی :آه حرف حساب
آنیا :ای خدا
دامیان :اگه انقدر از من بدت میاد میرم به
آنیا :نه نیازی نیست گفتم من فقط ........
دامیان :گرفتم
بکی و روبی :یسسسسس
جیمز :(برات نقشه دارم آقای دامیان )و نگاه میکنه به بکی
بکی :اوهوم (نقشه مون با روبی و جیمز
قراره قطعا جواب بده
آنیا از خدا بی خبر هم رفته بود
جیمز پسرا میگم میاید بریم یه بار این دور و بر؟
آلبرت :من که پایم
دامیان :الکل؟ من که نمیام خوش بگذره
جیمز :بابا لوس بازی درنیار خوش میگذره
دامیان :گفتم من اهل الکل نیستم
آلبرت :اهل الکل یعنی هر روز الکل خوری نه اینکه یه بار در ماه برای یکم تفاوت الکل بخوری بجنب حالا
دامیان :ای خدا
روبی :بچه ها من چند تا شربت جدید گرفتم به مناسیت تولد آنیا
بکی :آخجون
آنیا :امممم.......خب
روبی :بیخیال آنیا بیا دیگه بخاطر من
آنیا :باشه باشه
خلاصه که جیمز :دامیان یه بطری کامل خوروند (از اون ۹۳ درصدا 👍🏿)
و روبی هم آنیا رو خر کرد و یه بطری مشروب کامل به آنیا خوروند آنیا و هم که هم که هنوز مست نشده بود به خیال خودش فکر میکرد آبمیوه خورده [ ای بابا 🤣]
آنیا :خداحافظ بچه ها
بکی :مثلا اتاق بغلی ها راستی تا یه هفته خبری از کلاس نیست برنامه ات چیه ؟
آنیا :فعلا میخوام برم حموم
روبی :آره منم دیگه برم
بکی :باشه میبینمتون
- ۴۴۰
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط