تو بادبادکِ بازی‌گوشی بودی

تو بادبادکِ بازی‌گوشی بودی
که با دنباله‌ی عطرش
هر روز از خیابان نوجوانی‌ام می‌گذشت
و من کودکی که می‌دوید ،
می‌دوید ،
می‌دوید و نمی‌رسید ...
کودکی که به تماشایت دل‌خوش بود
و نمی‌خواست سرِ نخ تو را به دست بگیرد ..
کودکی که موهایش جوگندمی شدند
اما هرگز نخواست بزرگ شود
چرا که بزرگ شدن ،
فراموش کردن تو بود !
من کودکی بودم که تمامِ عمر می‌دوید
و دست تکان می‌داد
برای بادبادکی که با بادها می‌رقصید
و او را نمی‌دید ...
{ یغما گلرویی }
دیدگاه ها (۲۱)

ﺑﻪ ﻳﻪ ﮊﺍﭘﻨﯽ ﻭ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﺍصفهانیﻧﻔﺮﻱ 50 ﺗﺎ ﻣﻮﺯ ﻭ ﻳﮏ ﻣﻴﻤﻮﻥ ﺩﺍﺩﻥ...

پيرزن اصفهاني: حَجی،میدونی دعواهای بیخودی ما اين چند سال سری...

..یه ترم دیگه گذشت و ما کلی برگه صحیح کردیم و به آمار جدیدی ...

این متن آرامش خوبی به آدم میدهﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻗﻬﺮ ﻧﮑﻦ ﭼﻮﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻨﺖ ...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۶تابستان بود. سئول چهار سال و ن...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۳یک ماه از دستگیری سون-هی گذشت....

Part6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط