پسرا تولدت مبارکککهمه باهم بلند گفتن
...
پسرا : تولدت مبارککک(همه باهم بلند گفتن)
ا.ت : ...
همینطور که آهنگ تولدت مبارک رو آروم میخوندن و در حالی که جیمین جونگکوک بادکنک دستشون بود و تهیونگ ی کیک تولد ساده ولی خیلی خوشگل بود رو میورد میتونستی بفهمی این کیک خوشگل کار دست جینه...
همه اعضا اومدن سمتت که تهیونگ گفت :
تهیونگ : ی آرزو کن ا.ت ...✨
با حرفاش پاهات شل شدن و ی دفعه به صورت ناخواسته اشک توی چشمات جمع شد ... دست خودت نبود ، نمیدونست دلیل این عوارض دقیقا چیه ولی میدونستی دلیلاش جلوت وایسادن...
ناگهان قطره اشکی از گوشه ی چشمت پایین اومد و سریع به سمتشون رفتی و همشون رو بغلشون کردی (اونا هم تو رو بغل کردن) ، این کارشون واقعا برات ارزش داشت
۱ ساعت بعد :
(در حالی که تو جین دارین ظرفای کیک هارو جمع میکنین)
جین :. یاه یاه یاه (خنده ی شیشه پاک کنی ) راستی بچه ها ا.ت تو ماشین قبل از این که بیایم چون تولدشو جشن نگرفته بودیم نمیدونین چه زانو ی غمی بغل کرده بود😂🤦🏻♀️
جونگکوک و نامجون : واقعااا😂
شوگا:(درحالی که داره کانالای تلویزیونُ عوض میکنه) ا.ت ... تو هم اسکلیا! آخه مگه میشه ما تولدتون یادمون بره؟!
تهیونگ (درحال ظرف شستن) : راس میگه ... ما اسمتو یادمون بره...تولدتون یادمون نمیره😂
ا.ت : هعیی😂😤(ظربه ای خفیف زدی به بازوش)
جیمین : حالا ولش کنین
نگا...من ی عالم سوجو گرفتم امشبو به مناسبت تولد ا.ت بیداره بمونیم 😀
(و بله اونشب اینقدر بهت خوش گذشت که هیچوقت اون شب رو نتونستی فراموش کنی✨)
پسرا : تولدت مبارککک(همه باهم بلند گفتن)
ا.ت : ...
همینطور که آهنگ تولدت مبارک رو آروم میخوندن و در حالی که جیمین جونگکوک بادکنک دستشون بود و تهیونگ ی کیک تولد ساده ولی خیلی خوشگل بود رو میورد میتونستی بفهمی این کیک خوشگل کار دست جینه...
همه اعضا اومدن سمتت که تهیونگ گفت :
تهیونگ : ی آرزو کن ا.ت ...✨
با حرفاش پاهات شل شدن و ی دفعه به صورت ناخواسته اشک توی چشمات جمع شد ... دست خودت نبود ، نمیدونست دلیل این عوارض دقیقا چیه ولی میدونستی دلیلاش جلوت وایسادن...
ناگهان قطره اشکی از گوشه ی چشمت پایین اومد و سریع به سمتشون رفتی و همشون رو بغلشون کردی (اونا هم تو رو بغل کردن) ، این کارشون واقعا برات ارزش داشت
۱ ساعت بعد :
(در حالی که تو جین دارین ظرفای کیک هارو جمع میکنین)
جین :. یاه یاه یاه (خنده ی شیشه پاک کنی ) راستی بچه ها ا.ت تو ماشین قبل از این که بیایم چون تولدشو جشن نگرفته بودیم نمیدونین چه زانو ی غمی بغل کرده بود😂🤦🏻♀️
جونگکوک و نامجون : واقعااا😂
شوگا:(درحالی که داره کانالای تلویزیونُ عوض میکنه) ا.ت ... تو هم اسکلیا! آخه مگه میشه ما تولدتون یادمون بره؟!
تهیونگ (درحال ظرف شستن) : راس میگه ... ما اسمتو یادمون بره...تولدتون یادمون نمیره😂
ا.ت : هعیی😂😤(ظربه ای خفیف زدی به بازوش)
جیمین : حالا ولش کنین
نگا...من ی عالم سوجو گرفتم امشبو به مناسبت تولد ا.ت بیداره بمونیم 😀
(و بله اونشب اینقدر بهت خوش گذشت که هیچوقت اون شب رو نتونستی فراموش کنی✨)
- ۷.۴k
- ۰۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط