بهش گفتم دوستتدارم!

بهش گفتم دوستتدارم!
باور نکرد!
گفتم تنهام نذار
تنهام گذاشت!
ی روز اومد پیشم!
برام گل اورد!
گریه کرد گفت پشیمونم! گفت دوستتدارم!
میخواستم بغلش کنم بگم بخشیدمش, اما اون رفتو خیسی اشکاشو رو سنگ قبرم جا گذاشت!
دیدگاه ها (۲)

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

Part ¹²ویو لیلی لب زدم + من از کجا میدونستم میخواد باهات این...

رمان تهیونگ

برده عمارت جئون

گل خونی پارت  38- چرا من  من بگم تو چرا قبول کردیتهیونگ و شو...

سناریو جونگکوک

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت چهارمویو ات: ...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

پارت ۱ساعت ۱۲ و ۱۵ دقیقه ی شب_جونگکوک:بعد از ۱۷ ساعت کار و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط