سناریووو
وقتی همه خوابنننن
نیمهشب بود و همه خوابیده بودن. اتاق کاملاً ساکت بود، جز صدای نفسهای آروم اعضای استریکیدز.
تو هم گوشهی اتاق، توی خواب عمیق بودی.
چان که همیشه زودتر از بقیه بیدار میشد، برای آب خوردن از جاش بلند شد. وقتی از کنارت رد شد، دید پتو از روت کنار رفته.
آروم پتو رو روت کشید و زیر لب گفت: «سرما نخوری...»
چند قدم دور نشده بود که هیونجین، در حالی که هنوز چشمهاش بسته بود، غلت زد و با صدای خوابآلود گفت: «چان... چراغو خاموش کن...»
چان خندید و چراغ رو خاموش کرد.
چند ثانیه بعد، صدای خوابآلود فلیکس از اون طرف اتاق اومد: «...براونی میخوام...»
لینو بدون اینکه بیدار بشه جواب داد: «خودت درست کن...»
همه دوباره ساکت شدن.
چان برگشت سر جاش و لبخند زد. «این گروه واقعاً تو خواب هم دست از سر هم برنمیدارن.» 😭😂
خوب تمام چطور بود؟؟
نیمهشب بود و همه خوابیده بودن. اتاق کاملاً ساکت بود، جز صدای نفسهای آروم اعضای استریکیدز.
تو هم گوشهی اتاق، توی خواب عمیق بودی.
چان که همیشه زودتر از بقیه بیدار میشد، برای آب خوردن از جاش بلند شد. وقتی از کنارت رد شد، دید پتو از روت کنار رفته.
آروم پتو رو روت کشید و زیر لب گفت: «سرما نخوری...»
چند قدم دور نشده بود که هیونجین، در حالی که هنوز چشمهاش بسته بود، غلت زد و با صدای خوابآلود گفت: «چان... چراغو خاموش کن...»
چان خندید و چراغ رو خاموش کرد.
چند ثانیه بعد، صدای خوابآلود فلیکس از اون طرف اتاق اومد: «...براونی میخوام...»
لینو بدون اینکه بیدار بشه جواب داد: «خودت درست کن...»
همه دوباره ساکت شدن.
چان برگشت سر جاش و لبخند زد. «این گروه واقعاً تو خواب هم دست از سر هم برنمیدارن.» 😭😂
خوب تمام چطور بود؟؟
- ۱۷.۰k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط