دوست داشتم یڪے بود
دوست داشتم یڪے بود
شب ها ڪنارش می نشستم
از دلتنگے ها و خستگے های روزمره ام
میگغتم،
بدون اینڪه بگوید:
وقت ندارم یا اهمیت ندهد!
فقط ڪنارم می نشست و حرف هایم
را گوش می ڪرد
اگر هم حرف نمی زد اشڪالی نداشت
فقط می نشست و می گذاشت خودم را
خوب خالے ڪنم
بعد هم اگرخواست،بی سر و صدا مےرفت
و مهم نبود؛
یڪ دست فروش است یا یڪ شب گرد
ڪه حرف هاے خسته مرا شنیده و
ساڪت از من دور مے شود...
nilo💙
شب ها ڪنارش می نشستم
از دلتنگے ها و خستگے های روزمره ام
میگغتم،
بدون اینڪه بگوید:
وقت ندارم یا اهمیت ندهد!
فقط ڪنارم می نشست و حرف هایم
را گوش می ڪرد
اگر هم حرف نمی زد اشڪالی نداشت
فقط می نشست و می گذاشت خودم را
خوب خالے ڪنم
بعد هم اگرخواست،بی سر و صدا مےرفت
و مهم نبود؛
یڪ دست فروش است یا یڪ شب گرد
ڪه حرف هاے خسته مرا شنیده و
ساڪت از من دور مے شود...
nilo💙
- ۱.۷k
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط