"شینجیرو قهرمان ا/ت(:

"شینجیرو قهرمان ا/ت(:
ا/ت خشمل داستان ما داشت میرفت خونه که چنتا پسر که از گنگ های کوچیک تشکیل شده بودن جلوی ا/ت رو میگیرن و اذیتش میکنن (ای وای خاک عالممم😱)
*هعی تنها اینجا چیکار میکنی؟
*ببنم دوس‌پسر داری؟
*تو کیفت چیه؟
+برید گمشید آشغالای بدردنخور!
یکیشون یقه ا/تو گرفت تا بهش مشت بزنه اما صدای پسری از سر کوچه اومد
"هوی چخبره اونجا؟
*به تو چه پیری!
*بوووووم
(شینیجیرو مشتشو کوبید به دیوار و دیوار ترک خورد)
"دوباره میپرسم داری چه غلطی میکنی؟
(اون توله سگا از ترس خشکشون زده بود تا شینجیرو اومد جلو فرار کردن)
یقه ا/ت ول شد و از شوک با زانو به زمین افتاد
شینجیرو اومد بالا سرش

" حالت خوبه؟
کمکش کرد بلند بشه اما ا/ت دهنش باز مونده بود
"اممم دختر خانم هوییی هوییی نکنه سکته زدی؟
*چ.. چچ.. چیییی؟ نه.. هعهع!
ممنون که کمکم کردین آقا!
"(:خواهش میکنم
(و شینجیرو سر ا/ت رو نوازش کرد و رفت)
اخرشم ا/ت تنها موند با قلبی که از هیجان و عشق در نگاه اول داشت دیوانه‌وار می‌کوبید و نگاهی عمیق از خواسته هایی که با دور شدن شینجیرو زیاد میشدن🌚
دیدگاه ها (۱)

نمی دونستم چه عکسی بزارم برای همین اینو گذاشتم

سنجو جونم

دو نیمه ماه♡Part¹⁵ اختلافاتاز زبان م...

دو نیمه ماه♡Part¹⁴ احساسات خاموشاز زبان رایا...

وقتی فک میکنن داری بهشون خیانت میکنی

Part6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط